تبليغاتX
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان
  صفحه نخست ::  آرشیو مطالب ::  گروه اینترنتی  ::  تماس با ما
 درباره وبلاگ

این وبلاگ به قصد فعالیت فرهنگی، اجتماعی و علمی بر محور بجستان و روستاهای آن تشکیل شده است. نویسندگان آن قصد ورود به مسائل سیاسی و جناحی ندارند و از همه نظرهای سازنده برای آبادانی بجستان استقبال می کنند.این انجمن متعلق به همه دانشجویان و دانش آموختگان بجستان است و همه این دوستان عضو این انجمن هستند این انجمن آمادگی خود را برای هر گونه کمک به ادارات و نهادهای بجستان در راه اعتلای زادبوم عزیزمان اعلام می دارد.
قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد.

بانک اطلاعات
خبرنامه

نام:    
ایمیل:




نوشته های پیشین
نویسندگان
پیوندها
Powered By
BLOGFA.COM



  آغاز به کار رسمی فعالیت وب سایت
بدینوسیله به اطلاع بازدیدکنندگان محترم می رساند از تاریخ ۱۵ مرداد ۸۷ فعالیت رسمی وب سایت انجمن دانش جویان و دانش آموختگان بجستان به آدرس:

www.bejestan.com

آغاز شده است.

از نویسندگان محترم وبلاگ تقاضا دارم مطالب جدید خود را در وب سایت درج نمایند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 8:15  توسط محمد نظرنژاد  |
  گزارشي غير رسمي از يك فراخوان استخدامي در بجستان

چندي پيش به دلايلي نياز به استخدام دو نفر نيروي كار ( يك خانم – نيمه وقت  و يك آقا –تمام وقت ) در داروخانه دكتر حسيني پديد آمد . از آن جا كه داروخانه يكي از حلقه هاي مهم در چرخه ي سلامت  به شمار مي آيند و جنس كار آن كاملن خاص و تقريبن تخصصي است  نيروهايي كه در اين مكان مشغول به كار هستند بايد آموزش ديده و داراي معيارهاي ويژه يي باشند . لذا براي استخدام اين دو نفرتعداد 25 آگهي در قطع A4  در بانك ها – بيمارستان – مساجد - فروشگاه ها و معابر اصلي  شهر بجستان نصب گرديد و از زمان نصب مهلتي سه روزه در اختيار متقاضيان قرار گرفت . تنها شرط ذكر شده در آگهي داشتن حداقل مدرك ديپلم بود و البته براي آقايان روشن بودن وضعيت نظام وظيفه اهميت داشت .متقاضيان با مراجعه به محل فرم هاي مخصوصي را پر مي كردند و مصاحبه ي كوتاهي با هر كدام توسط اين جانب به عمل مي آمد كه يكي از معيار هاي گزينش ، نحوه ي  ارتباط و پاسخ دهي به همين يكي دو پرسش معمولي بود . در واقع من  انتظار داشتم از ميان چند نفري كه مراجعه مي كنند به راحتي بتوانم دو نفر را انتخاب كنم . اما با كمال تعجب 48 نفر آقا و 60 نفر خانم مراجعه كردند و فرم را پر نمودند . البته تا چندين روز بعد نيز مراجعات بسياري داشتيم كه ثبت نشدند .

 نتايجي كه در پايان اين مدت به دست آمد براي من جالب و غير منتظره بود و به همين خاطر تصميم گرفتم تحليل كوتاهي از آن را در اختيار دوستان عزيز قرار دهم . البته لازم به ذكر است كه در اين گفتار به هيچ عنوان قصد ارايه ي سخني تخصصي در حوزه ي جامعه شناسي يا آمار يا ... ندارم و چه بسا استدلال ها و شيوه ي استنباط من نادرست باشد . اما به هر رو به دليل بعد اجتماعي يي كه اين فراخوان پيدا كرده بود ، وظيفه ي خود مي دانم نتايج آن را به اطلاع فرهيخته گان عزيزي برسانم كه اغلب با نگاهي باريك تر و متفكرانه به قضايا مي نگرند . ضمن اين كه شايد اين داده ها بتواند ما را به شناخت بيشتر زيست بوم مان هدايت كند.

    

  1. به طوري كه ملاحظه مي كنيد ميزان پاسخ دهي زنان به اين فراخوان گسترده تر از مردان بود . در جامعه ي مرد سالار ايران هنوز جاي گاه اجتماعي زن متزلزل است و زنان به دليل همان محدوديت ها و رشد نيافته گي تاريخي محكوم به يدك كشيدن نام جنس دوم هستند و از امتياز ها و فرصت هاي اجتماعي كمتري برخوردارند . اين در حالي است كه نسل جديد زن هاي ايراني عزم خود را جزم كرده اند كه سهم خود را باز ستانند . در شهرستان بجستان هم با وجود همه ي محدوديت ها اين قضيه در همگرايي زنان در حمايت از تنها كانديداي زن دوره ي سوم شوراهاي شهر نمود پيدا كرد . استقبال گسترده ي خانم ها از اين فراخوان نيز در مقياس بسيار كوچكتري گوياي همين اراده و ميل زنان براي ايفاي نقش پررنگ تري در تعاملات اجتماعي است . اين مساله به خصوص بايد مورد توجه دقيق و اكيد مسوولان و مديران و سياست گزاران ما قرار بگيرد تا با تقسيم عادلانه ي فرصت ها ي اجتماعي تعادل و پويايي را به جامعه ي خود بازگردانيم .
  2. بر طبق اطلاعاتي كه در مصاحبه ي كوتاه از متقاضيان به عمل مي آمد به اين نتيجه رسيدم كه بر خلاف روي كرد مردان به اين فرصت شغلي كه تمامن و اكيدن با انگيزه ي تامين مادي صورت مي گرفت ، انگيزه ي زنان بيشتر شركت در يك رفتار اجتماعي و به عهده گرفتن نقش اجتماعي بود و مسايل مالي و مادي چندان مورد توجه خانم ها نبود . به طوري كه بارها شنيدم كه خانم ها بيان مي كردند ميزان حقوق و درآمد برايشان اهميتي ندارد و فقط مي خواهند از مزاياي اجتماعي داشتن يك شغل بهره مند شوند . اين مساله باز هم گوياي همان اراده ي  زنان براي كسب هويت اجتماعي است گو اين كه همين مساله باعث شده است كه حقوق زنان به طور كامل برآورده نشود و ارزش كمتري براي كار يك زن در نظر گرفته شود و اين به معناي دامن زدن به همان محدوديت هاي هميشه گي و ورود به يك سيكل معيوب است .
  3. از مجموع 48 نفر مرد ، 7 نفر داراي مدرك ليسانس و 2 نفر داراي مدرك كارداني بودند.  از مجموع 60 نفر زن ، 13 نفر داراي مدرك ليسانس و 9 نفر داراي مدرك كارداني بودند . يعني از مجموع ۱۰۸ نفر ، ۲۹ نفر مدرك ليسانس و ۱۱ نفر مدرك كارداني داشتند .ضمن اين كه تعداد بسيار زيادي از اين جمع داراي گواهينامه هاي مختلف كار با رايانه و نرم افزار ها ي مختلف  و حسابداري و ... بودند .

اين مساله نشان دهنده ي همان فاجعه يي است كه همه مي دانيم و آن نا متناسب بودن ورودي دانش گاه ها و تعداد دانش آموخته گان با فرصت هاي شغلي و زمينه هاي حرفه يي است . البته دارويار يا نسخه پيچ داروخانه بايد اطلاعاتي حداقل در حد كارداني داشته باشد و آموزش هايي در همين سطح ببيند كه متاسفانه چنين رشته ي دانشگاهي در كشور ما وجود ندارد ، اما گرايش اين تعداد نيروهاي تحصيل كرده به كاري كه با ميزان و زمينه ي تحصيلاتي ايشان نامرتبط است گوياي نابساماني غريبي در زمينه ي هدايت نيروي كار و فراهم كردن فرصت هاي شغلي متناسب با نياز هاي جامعه و خروجي دانشگاه ها است .

 

  1. از مجموع اين افراد ، 22 نفر از مردان و 9 نفر از زنان ساكن روستا بودند . يعني 26 نفر از مردان و 51 نفر از زنان ساكن شهر بودند . از اين داده ها مي توان استنباط كرد كه زناني كه در روستا زنده گي مي كنند به ميزان كمتري تمايل به كسب اين فرصت شغلي از خود نشان داده اند و اين مي تواند گوياي اين باشد كه اولن محدوديت هاي اجتماعي در روستاها باعث عدم رشد و ترقي خواهي زنان مي شود. ثانين زناني كه در شهر زنده گي مي كنند به دليل بهره مندي از ابزار و امكانات و فرصت هاي اجتماعي گوناگون ( هر چند محدود ) نسبت به حقوق خود آگاه تر بوده و داراي مشاركت، ميل و اراده ي قوي تري  جهت كسب جايگاه و هويت اجتماعي و خروج از انزوا و محدوديت هاي تحميل شده بر خود ، مي باشند .
  2. از 48 نفر مرد متقاضي ، 29 نفر داراي كار يا سابقه داشتن كار بودند . اين رقم در مورد زنان به 22 مي رسيد . هر چند كارهايي كه به عنوان شغل فعلي يا سابقه ي كار برشمرده مي شدند از كارگري ساده تا قرارداد هاي موقت يا فروشنده گي و ... متغير بودند و تنها چند نفر از كل اين تعداد از حقوق و مزاياي واقعي برخوردار بودند . اين قضيه گوياي بحران بيكاري است و هم چنين عدم رعايت حقوق كارگر توسط كارفرمايان مي باشد . البته بديهي است وقتي تعداد جوينده گان كاري كه حاضرند با حقوق و مزاياي محدود دست به انجام كار بزنند ، خيلي بيشتر از فرصت هاي شغلي باشد ، خواه ناخواه حقوق كارگران  وضعيت ناپايدار و آسيب پذيري به خود مي گيرد و اين در مسير توسعه ي انساني و اجتماعي جامعه گامي به عقب تلقي مي شود .

ضمن اين كه با مقايسه ي سرانگشتي نسبت زناني كه داراي كار يا سابقه ي كار بوده اند در مقابل نسبت مردان داراي همين امتياز ، باز هم  به اين نتيجه ي تلخ مي رسيم كه توزيع فرصت هاي شغلي ميان زنان و مردان به هيچ وجه عادلانه نيست و اساسن الگوهاي شغلي خاصي براي زنان وجود دارد و يك زن به همان اندازه ي مرد آزادي انتخاب هر شغلي را ندارد . البته اين ها تمامن بديهياتي است كه در جاي جاي جامعه به چشم مي خورد . براي مثال يك الگوي پذيرفته شده و مانوس براي كار زنان در جامعه ي ما كارمندي و معلمي است و زنان در انتخاب مشاغل آزاد از ابتكار عمل و آزادي چنداني برخوردار نيستند چرا كه الگوهاي ذهني جامعه بسياري از مشاغل را براي يك زن مناسب نمي داند .

  1. داده ي قابل بررسي ديگر ، ميزان افراد متاهل در هر گروه جنسي است . از ميان مردان 28 نفر متاهل و از ميان زنان 42 نفر متاهل بوده اند . اين مي تواند به اين معنا باشد كه دختران جوان و مجرد از آزادي و ابتكار عمل جهت جستجوي شغل هم بهره مند نيستند و اين آزادي تنها  پس از ازدواج . استقلال نسبي از نهاد هاي سنتي خانواده ها و آن هم – احتمالن – در سايه ي نيازهاي مالي خانواده و به انگيزه ي تامين برخي از مخارج خانواده به دست مي آيد .
  2. در پايان بايد بگويم كه نفس پاسخ دهي به يك فراخوان محلي در يك شهرستان كوچك ، كه در مدت بسيار كوتاهي با اين وسعت انجام پذيرفت ، مي تواند بيانگر عطش جامعه براي كاريابي و استقبال از اطلاع رساني در شرايط برابر باشد . در يك كلام بايد گفت بسياري از جوانان گوش به زنگ هستند تا از فرصت هاي شغلي اطلاع پيدا كنند و به خصوص هر چه محدوديت ها و شرايط ويژه براي احراز يك  شغل كمتر باشد ، در مقابل با خيل عظيم تري از جوينده گان كار روبه رو خواهيم بود كه اين مي تواند بيان گر رقم نزديك به واقع تري از بيكاري باشد . براي مثال اگر براي شغلي مانند بازاريابي فقط دارنده گان مدرك كارشناسي اقتصاد يا ... كه ساكن شهر بوده و مجرد باشند ، منظور نظر مان باشد ، احتمالن با تعداد اندكي متقاضي روبه رو باشيم . اما كافيست كه يكي از شروط مثلن گرايش رشته ي تحصيلي را برداريم تا با حجم بالاي تقاضاي كار روبه رو شويم .
  3. در حاشيه ي اين جريان يكي دو مورد هم به چشم خورد . تعدادي از افراد فقط از سر تفنن و كنجكاوي و بدون هيچ اميدي به احراز شغل جلو آمده بودند . تعدادي هم آن قدر از كسب اين فرصت شغلي مايوس بودند كه پس از ثبت نام زحمت پيگيري و اطلاع از نتيجه را هم به خود هموار نكرده بودند . اين مي تواند گوياي دلسردي و نااميدي طيفي از بيكاران و جوينده گان كار در جامعه ي ما باشد كه در نوع خود معضلي است و نياز به آسيب شناسي و بررسي هاي دقيق جامعه شناسانه و روانشناسانه  دارد .

در پايان از تمامي عزيزاني كه به دعوت ما پاسخ دادند سپاسگزاري مي كنم و تلاش شان برايم ارجمند است . آرزوي موفقيت براي تك تك اين عزيزان دارم و اميدوارم روزي برسد كه تمام جوانان ما اميدوار- پرانرژي - خلاق و داراي انديشه و آگاهي باشند .  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:52  توسط ابوالفضل حسینی  |
  گامی چند در استقبال از شهرستان شدن

بالاخره تلاش های همه (از مردم و مسئولان گذشته و کنونی) نتیجه داد و سرانجام در تقسیم بندی کشوری بجستان با عنوان شهرستان به ثبت رسید و جا دارد که از همه کسانی که در این راه زحمت کشیدند تشکر کنیم. به نظر من مهم ترین چیزی که ما را به این هدف رساند اتحاد و همدلی همه بجستانی ها بود. تقاضای شهرستان شدن و پیگیری آن یکی از مظاهر یکدلی و همدلی بجستانی ها بود.(البته تلاش نماینده محترم سابق جناب آقای مدنی غیر قابل انکار است) ظاهر امر این است که اتفاق چندانی نیافتاده و تنها در نوشته ها و محاسبات کشوری کلمه بخش جایش را به شهرستان داده است. قیمت مسکن به شدت افزایش یافته و به زودی چند اداره دیگر در شهرمان احداث خواهد شد یا چند تابلو تغییر خواهد کردو... اما واقعیتی که در پی آن نهفته، بسیار فراتر از اینهاست.

اولین و ساده ترین نتیجه شهرستان شدن تحقق یک خواسته همگانی است. بجستان حقش بود که پس از حدود هفتاد سال از طلسم بخش عبور کند و فضای تازه تری را تجربه کند. بیش از بیست سال طومارها با عناوین و اشکال مختلف جمع آوری و به مرکز ارسال می شد تا حقی که طبیعی دانسته می شد بدست آید. حجم زیادی از جمعیت بجستان در طول سال های گذشته به دلایل اقتصادی، شغلی یا علمی مجبور به مهاجرت شده اند و گرچه اندکی روند مهاجرت کاهش یافته باز هم هیچ وقت متوقف نخواهد شد. شرایط کشاورزی و صنعتی بجستان به گونه ای است که به صرف آن نمی توان قطب جمعیتی ایجاد کرد و بنابر این اگر قرار بود که دست بر دست بگذاریم تا سال ها همین شرایط را داشتیم.

حال به تعبیری ما در آن فردایی هستیم که سال ها آرزویش را داشتیم. سال ها از خدا به دعا خواستیم تا شهرستان شویم. مسلماً شهرستان شدن همه هدف ما نبوده است. استقلال شهری یکی از امکاناتی است که به ما داده شده است. ما در مقابل این شرایط تازه مسئولیم و باید قدر آن را بدانیم. اگر قرار باشد همان وضعیت قبل وجود داشته باشد پس این همه تلاش و پافشاری برای چه بود؟ شهرستان های زیادی وجود دارند که شاید چند صد هزار نفر سکنه داشته باشند و هزاران امکانات دیگر ولی فرهنگ و منش عموم مردمانش غیر از بدنامی برای آن شهرها چیزی ندارد. به نظر من ارزش هر شهر در مردم فهیم آن است نه در تعداد کارخانه هایش یا تعداد آثار باستانیش. مرکز استانی که بیشتر مردمانش معتاد یا قاچاقچی باشند افتخاری نخواهد داشت و دهی که چندین شخصیت فرهنگی و علمی به کشور تقدیم کرده باشد بسیار سربلند و رو سفید خواهد بود. مواظب باشیم شهرستان شدن ما باعث نشود که از روستاهای اطرافمان غافل شویم. آنها هم باید در شادی ما سهمی داشته باشند. اگر به خودمان تکانی ندهیم و از موقعیت گذشته قدمی جلوتر نرویم متضرر شده ایم. در آن صورت تنها بهره مان گرانی مسکن و کاهش امکانات و شلوغی خیابان ها خواهد بود. به خصوص جوانان بجستان باید همتی کنند و خود را برای فردایی بهتر آماده کنند. فردایی که شایسته شأن و مقام شهرستان بجستان باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 0:43  توسط بجستانی  |
  بالاخره بعد از چند ماه انتظار فرمانداری شهرستان بجستان افتتاح گردید.

امروز بجستان حال و هوای دیگر داشت. صدای طبل و دهل و شادی مردم در استقبال از استاندار محترم خراسان در نوع خود دیدنی و بسیار جالب بود. جای خالی نماینده عزیز و محبوب بجستان جناب حجت الاسلام دکتر سید محمود مدنی کاملا احساس می شد.

اما نکته جالب و زیبای این مراسم به یاد ماندنی، سخنرانی حکیمانه و مدبرانه امام جمعه عزیز شهرمان در خطبه های نماز جمعه و در حضور استاندار محترم خراسان رضوی و همراهان ایشان بود. واقعا راست گفته اند : « حرفی که از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.»

حضرت حجت الاسلام و المسلمین ایزدی در خطبه اول نماز جمعه در ادامه سلسله مباحث گذشته با یادآوری فراز دیگری از مصحف شریف صحیفه سجادیه به نام مکارم الاخلاق متذکر گردیدند که یکی از پیام های این دعا  تعادل و موازنه حالات برونی و تصورات درونی انسان است. ایشان در ادامه افزودند که هر کس مقامش در بین مردم بالاتر است باید از تواضع و فروتنی بیشتری برخوردار باشد.

امام جمعه محترم بجستان در خطبه های دوم ضمن اشاره به اعیاد مبارک و عظیم شعبانیه و خیر مقدم به استاندار محترم و همراهان ایشان، از زحمات مجدانه جناب دکتر مدنی تشکر و قدردانی نمودند.

ایشان در ادامه با اشاره به عدم حضور  دکتر مهدی زاده در این مراسم ، اظهار تاسف نمودند که بعد از گذشت 5 ماه از انتخابات جناب دکتر مهدی زاده ، هنوز به بجستان سرنزده اند.

امام جمعه محترم بجستان در پایان خطبه های دوم به برخی از خواسته های مردم شهرستان بجستان اشاره نمودند و تاکید کردند که به علت عدم حضور جناب دکتر مهدی زاده، ایشان ناچارند که برخی از خواسته های بحق مردم را به اطلاع استاندار محترم و مهمان عزیز برسانند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:46  توسط محسن مسعودی  |
  اندر حکایت شهرستان شدن بجستان(فرمانداری)
   در شاهنامه هاي فزوني آورده اند كه: رستم دستان كه از زابلُستان به سمت توران سير كردندي، در انحاي راه به دخمه اي فرود آمد كه آنرا باغستان نام بود. رستم با رخش در اين ديار بگرديد و بسي از آن خوشش آمد. عزم كرد كه چندي در اين ديار بماند. پس به حولي حاكم عزيمت كرد و بعد از دق البابي چند صبيه حاكم در را گشود. كسي رستم را نمي شناخت. همانا در اين اثنا رستم شاهنامه اي را از خورجين رخش درآورد و بارقه اي از آن  ر ا جهت حاكم بخواندندي! حاكم خوشش آمد و عرضه كرد: تو را اهورامزدا جهت رهايي و نجات ما فرستاده است، اي ناجي! خوش آمدي كه خوشمان آمد از آمدنت. مدتي گذشت و مردم ديار را نتيجه آن شد كه باري بس گران را به دوش او بگذارند. آن بار همانا ديارستان شدن باغستان يا فرماندار دار شدن آن بودندي. رستم را خواندند و عرضه كردند كه: اي پور زال، اي شمشير در نيام، اي صاحب رخش چالاك، چاره اي بينديش و همگانمان را با كلاس! كن. هلاك شديم از بس كه بر ما شوريدند. ما فرماندار مي خواهيم! شور فردوسي گونه رستم بر خروشيد و اين مردمان را همي قول دادندي كه آمالشان را نصب العين خويش گمارد و آنرا في الفور بر آورده كند. پس راهي پايتخت شد تا حاكمان ايران زمين را آگاهي دهد كه اين خواسته ديار را اجابت كنند و اگر مخالفتي ديد سپاهي از زابلُستان گرد آورد و بر حاكمان بشورد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:47  توسط مجتبی جانبیکی  |
  نمونه ای از فرهنگ اصطلاحات چوپانی بجستان

 

یکی از زمینه های کاری درفرهنگ های لغت، فرهنگ های اصطلاحات مشاغل است. با گذشت سالیان به تدریج در بین دارندگان مشاغل لغات و اصطلاحات خاصی مرسوم می شود. ریشه این لغات گاه به متون تاریخی و حتی قبل از تاریخ می رسد و در زبان های دیگر ملل با تغییرات اندکی دیده می شود. این لغات می تواند به غنای ادبیات و زبان کمک بسیاری کند. در شرایط خاص فرهنگی امروزه اگر به فکر جمع آوری و مکتوب کردن این لغات نباشیم به زودی از بین خواهند رفت و دیگر کاری غیر از دریغ و افسوس از دستمان بر نخواهد آمد. لغات و اصطلاحات رایج در بجستان را می توان در گروههای شغلی مهمی مثل کشاورزی و دامداری و... طبقه بندی و جمع آوری کرد. در این کار نیاز جدی به یاری صاحبان این مشاغل است و هدف عمده از نوشتن این مبحث کمک گرفتن از دوستانی است که اطلاعات بیشتری در این زمینه دارند یا می توانند کسی را معرفی کنند که بتواند راهنمایی بیشتری کند. بین دام داران بجستان لغات و اصطلاحات بسیاری رایج است. چوپان ها بر اساس رنگ و جنس و نوع و سن گاو و گوسفندانشان، آنها را به اسم های خاصی می نامند و دانستن ان خالی از لطف نیست. بسیاری از این اصطلاحات را من نشنیده ام یا فراموش کرده ام و در بین آنچه در زیر جمع آوری شده، معنی دقیق بعضی از لغات را نمی دانم. لغاتی که در این قسمت جمع شده، معانی آن کامل و دقیق نیست و از دوستان خواننده برای تکمیل آنها کمک می خواهم. متاسفانه برنامه های کامپیوتری موجود برای نشان دادن تلفظ دقیق و استفاده از فونتیک مناسب کارایی ندارد. برای همین ممکن است معادل های لاتین گاه دقیق از کار در نیاید و از این جهت عذرخواهم.

 

 

با تشکر از دوستانی که با نظرهای اصلاحی خود مطلب را کامل تر کردند.

 

آخور(ăkhoor) جای تعلیف حیوان که در ارتفاع مناسب قد حیوان تهیه می شود و بیشتر گلی یا آهنی یا چوبی است.

آووست: (ăvoost) آبستن.

استاق: (estăgh) سقط

او چر- علف چر: (alef char- ov char)هزینه ای که بابت چرای گوسفندان و آشامیدن آنها به مالک زمین پرداخت می شود

او قوروت: (ov ghoroot) قره قوروت

بخته: (bekhta) بز نر جوان

بوده: (buda) علف زعفران تابیده خشک شده. غذای مرغوب احشام.

بوز: (booz) بز

پاتیل: (pătil) دیگ کوچک دم دستی دامداران

ترید: (terid): بجای کاه نم استفاده می شود. کلمه در اصل عربی است و به نانی که در خورش خیس شود می گویند.

تکه: (tekka) بز نر دو ساله

تلومب: (teloomb)عمل جدا کردن کره از دوغ. به نظرم به مجموعه مشک و سه پایه و پره اش هم می گویند.

جک: (jak) در اصطلاح بجستانی آغوز می شود
جلاب: (jellăb) چوپانی که صبح احشام را برای چرا می برد و شب بر می گرداند. ریشه عربی دارد و در بوستان سعدی هم آمده است.

چاووش: (chăvoosh) بز نر یک ساله

حاشی: (hăshi) بچه شتریک ساله

خلامه: (khelăma) گله بزغاله نوزاد

خلج (khelaj) حیوانی که گوش سیاه همراه با دانه دانه های سفید دارد.

دپل : (de pal) سگ یا گرگ ماده آماده جفت گیری.

د تکه: (de tekka): گوسفند ماده آماده آبستنی که در رفتارش مشخص است.
د گو: (de gov) گاو آماده آبستنی

سفد: (sefed) حیوانی که گوش سفید دارد.

سومب: (soomb) طویله زمستانی احشام که در دل کوه یا تپه می کنند و شبهای زمستان گرم است و از حمله گرگ هم محافظت می کند. شکل دیگری از کلمه سُمج است که در متون زیاد آمده است.
شیراز: (shirăz) حاصل چکیدن آب دوغ است که چربی کمتری دارد.

شیشک: (shishak) گوسفند نر یک ساله

عرس(aros) گوسفند یا بز یا گاوی که پیشانیش سفید باشد.

علا(ală) گوسفند یا بزی که گوش بلندی دارد

قچ: (ghoch) گوسفند نر

فرش(ferash) گوسفند یا بز زود زای

فله: (fela) به شیری گویند که با درصد کم آغوز مخلوط شود. یک نوع خوراک مقوی

قوروت: (ghoroot) کشک خشک

کامه: (kăma) به نظرم ماست چکیده ای که با سبزیجات مخلوط شده باشد.

کاه نم: (kăh nam) کاه خیس خورده که با آرد یا جو مخلوط می شود. غذای متداول زمستانی احشام.

کفتر: (keftar) حیوانی که گوش سیاه همراه با لکه های بزرگ سفید دارد.

کمور: (kemoor) گوسفند یا بز دیر زای

کونجاره: (konjăra) کنجاله.

کورّ(koorr) گوسفند یا بزی که گوش کوچکی دارد

کولار: (koolăr) بز ماده یک ساله

گاووگ: (găvoog) شتر ماده دو ساله

گودوش: (gov dosh) ظرف بزرگ شیر دوشی مخصوص گاو

گورماس: (goormăs) مخلوط شیر و ماست. یک خوراکی

گوسپن: (guspan) گوسفند

گومار: (goomăr) شیفت چوپانی که معمولاً یک شبانه روز است.

گیسه: (gisa) بز ماده دو ساله

گیش(gish) گوسفند یا بزی که گوش متوسطی دارد

لحمه: (lahma) ترشحات حیوان مخصوصا ترشحات رحم حیوان ماده بویژه در ایام جفتگیری حیوان که اغلب برای جلب جنس نر زیادتر می شود.

لک: (lok) شتر نر دو ساله

ماس: (măs) ماست

ماس چکیه: (măse chekiya) ماست چکیده، ماستی که در کیسه ریخته باشند تا آبش را بگیرند و سفت شود. میزان چربیش بیشتر است.

مش: (mesh) گوسفند ماده دو ساله

نر بوز(ner booz) بز نر

ور او رختن: (ver ov rekhtan) رفتن گله برای آب خوردن

ورزای: (ver zăy) پا به ماه، نزدیک به زایمان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:13  توسط حمید عبداللهیان  |
  درباره لهجه شیرین بجستانی

یکی از بخت های بلند من در زندگی این بوده که در یک خانواده قدیمی بجستانی بدنیا آمده ام. پدر بزرگم برای خودش شعرهایی می گفته که البته چندان قوی نبوده و مادر بزرگم یک فرهنگ لغت متحرک بود. قدیمی ترین و متروک ترین لغات فارسی را از بچگی از زبان افراد خانواده می شنیدم که هنوز هم که هنوز است در هیچ فرهنگ لغتی ندیده ام. کلمه هایی مثل: راووسک (ravousk)، مجنگ (mejeng)، کسنه قورچ(kesne ghourch)، مجون (mejon)، دبنگ (debang)، مشو(meshov) ، کله (kelah)و... که معنی یا ریشه دقیقشان را نمی دانم ولی حدود معنایی یا کاربردشان را می دانم.

 همین آمیختگی شدید فرهنگی با زبانی غنی شاید یکی از مهم ترین دلایل روی آوردنم به ادبیات فارسی باشد. در طول دوران تحصیل هر متنی می خواندم سرشار از لغاتی بود که از زبان پیران فامیل شنیده بودم. مثلاً مرحوم بهار در سبک شناسی گفته بود کلمه مونج(moonj) به معنی زنبور خاص مردم بخارا بوده است و من به خاطر داشتم که حتی روستاهای اطراف بجستان هم این کلمه را به این شکل مثل ما به کار نمی برند و چه رابطه ای بین بجستان و بخارا می توانست وجود داشته باشد؟ یا کلمه دول (dole) سیاه که مرحوم دکتر فیاض مدتها در تصحیح بیهقی با آن مشکل داشته است در لهجه ما به راحتی قابل درک بود. استاد حافظ ما خودش شیرازی بود ولی سر بیت «دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید... » مشکل داشت و خرابی کردن دل را نمی دانست چه جور معنی کند و باز لهجه بجستانی مشکل ما را حل کرد. در مقطع فوق لیسانس و دکترا برای استادان ترک و تهرانی یا غیر خراسانی یک مرجع لغوی شده بودم. استاد کازرونی ما کلی ذوق کرد وقتی فهمید ما به نوک پرنده ها چنگ(cheng) می گوییم. دکتر انزابی نژاد می خواست که ریشه شناسی لغاتش را بازبینی کنم و دکتر اشرفزاده بر سر تصحیح منطق الطیر اسم بجستانی پرندگان منطقه را می خواست. یکی از مشکلات دانشجویان این بوده و هست که مولانا چرا بجای شتر و شکاف و شکار و ... از صورت اُشتر و اشکاف و اشکار استفاده می کند و وقتی برایشان توضیح می دهم که در جاهایی هنوز هم از این شکل فارسی میانه کلمات استفاده می کنند، متعجب می شوند. این توجه به ریشه ها مرا به سمت زبان های باستان کشاند به حدی که خط میخی را یاد گرفتم و باز هم از کلمات باستانی یا اعتقادات باستانی که در زندگی قدیمی هایمان دیدم بیشتر تعجب کردم. خلاصه این که بدون زحمت زیاد و به صرف زندگی در بجستان حجم زیادی از دشواری های زبان فارسی برایمان حل شده است ولی متاسفانه قدرش را نمی دانیم و به فکر جمع آوری نیستیم. پیش از این دوست فرهیخته و صاحب ذوقمان آقای آرش شفاعی پیشنهاد جمع آوری فولکلور و لغات بجستانی را داده بودند و نیاز به این جمع آوری احساس می شود. کارهایی که دوستان تا کنون انجام داده اند مفید است اما کافی نیست. غنای لهجه ما بسیار بیشتر از این است و متاسفانه مثل همه لهجه های دیگر به زودی از بین خواهد رفت. رادیو و تلویزیون از یک طرف و زندگی شهری و فیس و افاده های شهر نشینی از طرف دیگر بچه های ما را از زبان اصیلمان دور می کند. در دوره دانشجویی آذری ها با افتخار می گفتند که زبان ترکی پنج نوع اُ (o) دارد که با الفبای فارسی نمی توان آنها را نشان داد و من برایشان ثابت می کردم که در لهجه ما بیشتر از این اُ وجود دارد. برای مثال اُ هایی که در این کلمات آمده در لهجه بجستانی به هیچ وجه شبیه هم نیستند: کور(kor) کوره(kura)  زردالو(zerdaloo) موش(muosh) مونج(mounj) چوو(chov) گوربه(goorba) قُرباغه (ghorbagha). این نمونه های متفاوت اما بسیار شبیه به یک دیگر کار آموختن لهجه بجستانی را بسیار دشوار می کنند و اگر تلاشی نکنیم به فراموشی سپرده خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:25  توسط حمید عبداللهیان  |
  نمایشگاه تولیدات تجهیزات ساختمانی و غرفه آقای علایی

نمایشگاه تولیدات تجهیزات ساختمانی از تاریخ 9/4/87 تا 12/4/87 در محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران دایر می باشد. آقای علایی از بجستان با نام و نشان "کوه برش بجستان" نیز در این نمایشگاه غرفه دارند. در اولین روز از این نمایشگاه  بازدید نمودم و یک ساعتی هم در غرفه کوه برش بجستان با آقای علایی هم صحبت بودم. ظاهرا از شهرستان گناباد فقط ایشان حضور داشتند. شایان ذکر است تا بحال در زمینه صنعت کسی در این نمایشگاه از شهرستان گناباد شرکت نکرده ولی تولیدات سنگ بجستان و گناباد احتمالا در گذشته در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:21  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
  کنکور و تحصیل علم و دانش

در دوران تحصیل در دبیرستان (سالهای 64 تا 68) بین جوانان بجستان شعری رد و بدل میشد با این مضمون:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاراند     بچه جون درس نخون که دیپلماش بیکاراند

شاید بعضی دوستان بنده این شعر باورشان شده بود لذا دنبال درس و تحصیلات نرفتند و کار و کسبی برای خودشان دست و پا کردند. بعد از مدتی که گذشت همین شعر باز هم بر زبانها بود اما با این تفاوت که به جای کلمه "دیپلماش" "لیسانساش" نشسته بود. بنده در هیچ مقطعی و تحت هیچ شرایطی به این موضوعات باور نداشته و بهایی هم برای ان قائل نبودم. بعضیها هم بر این عقیده بودند که کاسب دارای مدرک از کاسب بدون مدرک بهتر کاسبی میکند لذا تمایل داشتند به هر قیمتی حداقل دیپلم بگیرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 7:46  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
 
ميلاد با سعادت دخت نبي اكرم حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مباركباد

میلاد دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت، آن اسوه همیشه جاوید عالم بشریت بر علاقمندان و شیفتگانش مبارک باد.

روز مادر بر تمامی مادران و زنان دوست دار فاطمه(س) مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:54  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
Template Design By: M.Nazarnezhad