قسمت اول
الان که به گذشته می نگرم می بینم در این حدود بیست سال که جزء دانشجویان و فارغ التحصیلان بجستانی به شمار می روم یکی از دغدغه های همه دانشجویان و فارغ التحصیلان بجستان از وقتی که به خاطر دارم تشکیل جلسات بحث و بررسی برای حل مشکلات شهرمان بوده است. ظاهراً هر کسی که از بجستان برای تحصیل یا کار بیرون می زند همیشه دغدغه پشت سری ها یابازگشت به زادو بوم را دارد. به نتیجه بدست آمده کاری ندارم ولی این مسئله چیزی مقدس است. این که انسان هنوز دلش برای قطعه خاک کوچکی بتپد که پدر یا مادر پیری در آن دارد یا حتی عزیزی در خاک آن، شایسته احترام است. من در همه انجمن ها و تشکل های دانشجویی نبوده ام ولی در دوران دانشجویی و سال های بعد از آن گر چه مقیم بجستان نبوده ام لااقل سالی دوبار به آنجا سر زده ام و اگر نشست و جلسه ای بوده در آن شرکت کرده ام. دوستان می توانند با مطالبشان اطلاعات مرا در این زمینه تکمیل کنند شاید بتوانیم تلاتش های صورت گرفته را به صورت مدون و منظم به عنوان جزئی از تاریخ و فرهنگ شهرمان حفظ کنیم. با توجه به حضورم در تشکل ها و علاقه و پی گیری احساس می کنم که تلاش های صورت گرفته را به این ترتیب می توان تقسیم کرد:
انجمن اول
تا جایی که به خاطر دارم اولین بار در سال ۶۸ بود که بعضی از مسئولان آموزش و پرورش وقت پیش قدم شدند و دانشجویان بجستانی را در تابستان جمع کردند تا اول به شناسایی نیروها و بعد به پیدا کردن راه کارهایی برای انسجام و تقویت حس همکاری و هم دلی بین تحصیل کردگان بپردازند. اولین جلسه تا جایی که به خاطر دارم در مسجد امام رضا برگزار شد. البته قبل از آن جلسه های هماهنگی تشکیل شده بود که ما از آن ها بی خبر بودیم. اما در جلسه مسجد امام رضای بجستان حدود چهل تا پنجاه نفر شرکت کرده بودند که بیش از نیمی از آن ها فارغ التحصیل ها بودند و بقیه هم دانشجو. از ابتدا هم بنا بر این بود که عنوان بجستان برای بجستان و توابع به کار رود و از همان ابتدا استقبال دانشجویان فخرآباد و یونسی و سردق و مزار و زین آباد و ... چشم گیر بود. نشست مسجد امام رضا در مسجد جامع و بعد در کتاب خانه مسجد ساباط ادامه پیدا کرد. از حرکت های مثبت آن دوره تهیه فرم ها و تشکیل پرونده برای شناسایی دانشجویان بجستانی بود. به دلیل تازه پا بودن آن تشکل مدیریت صحیحی برای نظارت بر آن تشکل وجود نداشت. رأی گیری شد و عده ای به عنوان کاندیدا رأی آوردند و قرار شد که انجمن به ثبت برسد و کارها را پی گیری کنند اما با شروع سال تحصیلی دانشجوها پراکنده شدند و تا تعطیلی بعدی خبری نشد. مدارک نمی دانم کجا ماند و چه کسی مأمور پی گیری بود. آقای باغبان و آقای دکتر علیرضا مظلومی یادم هست که از فعالین آن دوره بودند.
انجمن دوم
الان دقیق سالش را به خاطر ندارم اما حدود سال ۷۱ یا ۷۲ بود که باز صحبت انجمن پیش آمد. باز عده ای البته این بار کمتر در مسجد صاحب الزمان جمع شدیم که در این مرحله فقط دانشجوها بودند و برای همین راحت تر بودند و زودتر هم جلسه لغو شد و کسی هم پی گیری نکرد. آقای مهدی مدنی و محمد رضا نظر نژاد و حسین کریمیان یادم هست که از فعالان آن جلسه بودند. آن نشست هم باز بی نتیجه ماند و خبری از ادامه اش نشد.
انجمن سوم
باز در سال های ۷۵ یا ۷۶ بود که جمع دیگری از دانشجویان به فکر تشکیل انجمن افتادند. این بار باز هم قرار شد که پرونده تشکیل بدهیم و گروه های فعال در شهرهای دانشگاهی مثل تهران و مشهد تشکیل شوند و دانشجویان با سرپرست گروه در ارتباط باشند و فعالیت کنند و مطلب جمع آوری کنند و حتی تا پای انتشار ویژه نامه هم پیش رفتیم و اگر اشتباه نکنم یک ویژه نامه هم درآمد که آقای محمد رضا رضایی داشتند پی گیری می کردند. و برادران علیشاهی(بعد ها هدایتی فر ) هم ظاهراً می خواستند بولتنی در بیاورند که بعد منجر به چاپ مجله ای شد.
همایش بجستان شناسی
شاید بتوان گفت مفید ترین تلاش در زمینه پیوند تحصیل کردگان با بجستان در همایش بجستان شناسی اسفند 79 بود. در این سال با مشارکت همه کارمندان و اصناف بجستان و حمایت بجستانی های مقیم مشهد و تهران و حتی خارج کشور همایشی برگزار شد که انصافاً آبرومند و در حد انتظار بود. چهره های مهم مملکتی و استانی حضور یافتند و در حاشیه همایش نکات مفید و مثبتی مطرح شد که اگر مرکزیتی برای پی گیری و ادامه روند آن وجود داشت می توانست به جاهای مفیدی برسد. اما باز هم به قول هم شهری ها «خیز گربه تا پای کلیددان» بود. همایش بجستان شناسی در حد خواسته های کوتاه مدت و آنی که برای آن برپا شده بود موفق بود اما در تشکیل نهادی که رو به آینده داشته باشد و تشکل شود و نتیجه مدار با برنامه به پیش حرکت کند نبود. مدیران همایش با برپایی آن هدف خود را وصول شده دیدند و از ادامه راه باز ماندند. از نزدیک شاهد بودم که بار عمده کار بر دوش آقای دکتر فرهنگ سلطانی بود و کسی هم غیر از ایشان نمی توانست چنین چیزی را به پیش ببرد. البته تلاش مسئولان و فرهنگیان و دانشجویان و اعضای محترم شورای شهر و شهردار و بخشدار وقت و اداره آموزش و پرورش را نمی توان نادیده گرفت؛ اما حیف که دیگر ادامه ندادند و شاهد بودم که بعضی از کسانی که قول همکاری و حمایت و مساعدت داده بودند، شانه خالی کردند و کارهایی که مانده بود و بعد باید انجام می شد مثل چاپ مجموعه مقاله و پی گیری کمیسیون ها رها شد. کارشکنی ها و خود محوری های عده ای هم باعث شد که دیگران انگیزه همکاری را از دست بدهند. شاهد بودم که چند نفر از دوستان قهر کردند و در میانه کار خواستند کنار بکشند و عده ای گله مند بودند که از تلاششان قدر دانی نشده است و... ولی روی هم رفته من این همایش دو روزه را موفق ترین کار برای پیوند تحصیل کرده بجستانی با بجستان می دانم و امیدوارم که در آینده نزدیک تکرار شود.