تبليغاتX
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان
  صفحه نخست ::  آرشیو مطالب ::  گروه اینترنتی  ::  تماس با ما
 درباره وبلاگ

این وبلاگ به قصد فعالیت فرهنگی، اجتماعی و علمی بر محور بجستان و روستاهای آن تشکیل شده است. نویسندگان آن قصد ورود به مسائل سیاسی و جناحی ندارند و از همه نظرهای سازنده برای آبادانی بجستان استقبال می کنند.این انجمن متعلق به همه دانشجویان و دانش آموختگان بجستان است و همه این دوستان عضو این انجمن هستند این انجمن آمادگی خود را برای هر گونه کمک به ادارات و نهادهای بجستان در راه اعتلای زادبوم عزیزمان اعلام می دارد.
قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد.

بانک اطلاعات
خبرنامه

نام:    
ایمیل:




نوشته های پیشین
نویسندگان
پیوندها
Powered By
BLOGFA.COM



  قصیده بجستانیه

تازگی ها یکی از دوستان من یک قصیده طولانی و زیبا درباره بجستان و به لهجه شیرین بجستانی برایم فرستاده که حیفم آمد آن را در اختیار هم شهری های عزیز نگزارم. شاعر از دوستان دانشجوی این جانب است و نخواست که نامش فاش شود. در شعر نگارنده را هم مورد تفقد قرار داده که لطف ایشان است و شما از مبالغه های شاعرانه بدانید. البته همان گونه که خودشان خاطر نشان کرده اند عیب های وزنی و قافیه دارد. اما بیت های بسیار قشنگ و حرف های عمیق هم زیادند. دوست درد آشنای ما از مشکلات بجستان به خوبی آگاهند و منتظر کارهای تازه شان هستم و برایشان آرزوی توفیق دارم.

 

امشو دلم هوای بجستو دِ سر دِرا

                       از حال نامناسب تهرون حذر دِرا

تهرون دیگه نه مثل قدیما صِفا درا        

                       دود و دم هواش هزاران ضرر دِرا

دزدی و اعتیاد و تجاوز دِ هر طرف

                   انگار هِش که نِس که ز خالق خبر دِرا

دزدی منا بِرار زمال پِِیِر خود

                            مال حروم به خدا زود اثر دِرا

کاسب جماعتیش همه دزد و دغل شویان

                       هر دختریش هزار رفیق پسر دِرا

وازم اگر نجابت و مردانگیی هس   

                          اهل بجستو وچند دیار دگر دِرا

تهرون چیِس؟ نمهرزا به دود و دم

                        ول کن برم که بودن اینجه ضرر دِرا

بَرم به او دیار که باشه کویر وخشک

                              اما زمیش گوهر معنی دِ بَر درا

سِردِه و حندق و گل بِد و فضای سبز

                           سرپشته و قلاو و کوه و کمر دِرا

 کوچه درونه و سَرِ سنگاه و  گودولو

                        تپه سیاه و حایط و رود و کلر دِرا

او حد مزار و باغ سلیمه و جرف سبز

                          ای حد مرندز و یونسی گهر دِرا 

درزو و نوک و کامه و سردق وفخر آباد

                       هر یک هزاردیدنی  محشر دِرا

از سنگ و خاکِ بیاووش طلای ناب

                    معدن هزار نوع گرون تر ز زر دِرا

ناریش زبان زد آفاق کشورا  

                      چه پالزیش که خربزه نه، شکر دِرا

زردالو و گلابی و بادوم و زعفرو

                       انجیر و توت و سوفچه حلوای تر دِرا

اما وجود زعفرو کاران با شرف 

                       از موش و اْو چه خون جگر دِرا

 شفتالو و بهی وعجب حندوانه ها   

                           انگار منی خدا به بجستو نظر دِرا

اِنگار اِز بهشت به کِشمو یک راه هَس

                         اِز بس که طبع زمینیش هنر دِرا

حیفیش که با وجود ای همه زحمت کشیدنا

                       واز زارع از نداری دست به سر دِرا 

اشکنه و قوروتی و توگی غذای گرم

                       شیراز و کامه و چکیه ماحضر درا

هر کر که دو کلاس سواد و کمال هس

                        در سر خیال رفتن  جای دگر دِرا

هر کِم که خواس محض خدا خدمتِ کنا

                          از ترس آبروش خیال سفر دِرا

دوکتور که درس خوند و به شایستگیش رسی

                             کی در بجستو مجال هنر دِرا

درمونگاهیش یکی دو نفر حاذقیش بسا

                           گرچه دو صد پزشک به کل کشور دِرا

یک دو پزشک وارد درد آشنای خوب

                          مشغول خدمت به مردم هنرور دِرا

تازه شنوفتیوم که دانشگاه دار شیا

                           دانشجو از دیار غریبون گذر دِرا

فرزند ای دیار سرآمد به شهر دور

                         بس آبرو به خانه و شهر پدر دِرا

استاد ما همه دِ ادبیات فارسی

                         از مو در این زمینه خبر بیشتر دِرا

آن کس که آتش علمیش زبانه زن

                     کوره ی وجود ما همگی پر شرر دِرا

استاد! شعرمو پور از اغلاط قافیه اس

                       ور مو ببخشه عیب وزنی اگر دِرا

فصل بهارو توت و اناریش تماشاییس                      

                      زیباتریش هموس  که محرم، صفر دِرا

ای کاش واز دِ بجستو دِ دور هم

                       با هم بشم که مَلَک دِ اونجه حشر دِرا

آباد بُو دیار بجستو به خرمی

                     با ای همه هنر که به دختر پسر دِرا   

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 12:44  توسط حمید عبداللهیان  |
  بیماری هلندی چیست
در اقتصاد کلان عارضه ای وجود دارد که به نام بیماری هلندی مشهور است.  این نامگذاری  به دلیل انجام شده است که اولین بار این عارضه برای کشور هلند رخ داد.
اما این عارضه چیست ؟ اگر به زبان خیلی ساده بخواهیم بیان کنیم این عارضه زمانی رخ می دهد که درآمد یک کشور بر اثر عوامل فصلی  به صورت ناگهانی افزایش میابد و متولیان اقتصاد کلان (دولت ) هم با تصور دائمی بودن این درآمد آن را در جامعه تزریق می کنند. تا اینجای کار  اتفاق خاصی نیافتاده است . درآمد کشور زیاد شده و پول هم به جامعه منتقل شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 15:0  توسط محمد نظرنژاد  |
  برخورد ما بجستانی ها با آثار باستانی شهرمان

 

قبل از هر چیز از همه بجستانی های مطلع که در زمینه این مقاله اطلاعاتی دارند

 یا مطلعی را می شناسند می خواهم که با درج مطالب شان به غنای این نوشته ها کمک کنند

تا نویسنده درست تر بتواند قضاوت کند و سندهای ماندگاری برای آیندگان باشد.

 

یکی از مسائلی که مدت هاست ذهنم را به خود مشغول کرده، ویرانی شدیدی است که آثار و بناهای قدیمی  بجستان در این چهل ساله اخیر تحمل کرده است. تنها بنای تاریخی بجستان که خوشبختانه قدیمی ترین آن ها هم هست مسجد جامع بجستان مربوط به دوره تیموری است که بعدها مفصل تر به آن خواهم پرداخت. مسجد جامع به خاطر قداست آن و استحکام بنا تا کنون پابرجا مانده ولی آثار دیگر به دلایل مختلف که مهم ترین آن به نظر من سهل انگاری خودمان است، از بین رفته است. مهم ترین و دریغ ترین خسارت ویرانی قلعه قدیمی بجستان است.

قلعه بجستان

ساختن یک بنای بتونی و شیک مثلاً برای بانک یا باشگاه ورزشی بر روی خرابه های یک قلعه قدیمی بدون توجه به قدمت و ارزشمندی آن خرابه  از عجایبی است که تنها در بجستان می توان شاهد آن بود. همشهری های جوان شاید ندانند که یکی از قدیم ترین مظاهر تمدن و شهر نشینی در بجستان  پارک قلعه در سراشیبی پایین تر از چهار راه اصلی شهر(وحدت) است. بجستانی های سابق آن را به اسم حندق(خندق) می شناسند و پدران و مادران ما در طرف دیگر خیابان حسینیه قلعه را به خاطر دارند که باز هم از بناهای قدیمی بجستان بوده و مراسم مذهبی بزرگ مثل عاشورا در آن برگزار می شده است. نام حسینیه قلعه هم از همین قلعه ای که امروز دیگر وجود ندارد، گرفته شده است. قلعه یا ارگ بجستان مهم ترین استحکامات نظامی بجستان بوده که شاه نشین یا محل زندگی حاکم یا خان هم بوده است و قبل از انقلاب تنها تپه ای مرتفع از آن باقی مانده بود که بعدها شاید مسئولان فکر کردند این تپه از آغاز بوده و برای ساخت بنایی ناساز بر سر آن خلق شده بوده. تپه های مرتفع خاکی در شهرهای قدیمی خبر از بناهای بزرگی می دهند که به مرور زمان فرسایش آن ها را از بین برده است( نمونه آن تپه هگمتانه در وسط شهر همدان که به خوبی از آن محافظت می شود یا تپه چغازنبیل در نزدیکی شوش و هزاران مورد دیگر). از شواهد بر می آید که این قلعه یک قلعه تدافعی مستحکم بوده است. شما اگر قطر دایره قلعه را در نظر بگیرید خواهید فهمید که بقایای یک بنای وسیع احتمالا با باروهای متعدد بوده است. هم چنین ارتفاع خاک ها نشان می دهد که بنا بلند و مشرف بر قسمت زیادی از شهر و زمین های مزروعی بوده. این حجم انبوه خاک و نخاله که ریخته شده در حالت نشست و فرسایش بنا است و بنای اصلی از این بسیارمرتفع تر بوده است. در گرداگرد قلعه خندقی عریض و عمیق وجود داشته که بقایای آن به صورت میدانگاهی گود و وسیع دیده می شود که عمقش باز هم با وجود فرسایش و ریختن اطرافش در بعضی نقاط به حدود دو متر می رسد. این میدان گاهی در سال های اول انقلاب به عنوان میدان مشق و مانور نظامی مورد استفاده قرار می گرفت. این خندق گرداگرد قلعه را فرا می گرفته و احتمالا در مواقع ضروری پر آب هم می شده (با توجه به این که آب قنات های بزرگ شهر هم از کنار همین خندق می گذرد) مصالح قلعه بیشتر از خشت خام بوده(من خودم خشت یا آجری مشاهده نکردم) و به همین دلیل زود ویران و تبدیل به خاک شده است. در معماری سنتی بجستان به نظر می رسد که از خشت پخته برای نما استفاده می شده است برای همین میزان آن در بناها کمتر است. (برای نمونه در مسجد جامع) قلعه جنبه تدافعی داشته چون در منتها الیه شهر و در میانه دو محله قدیمی و التقای زمین های کشاورزی بوده است. (بجستانی های قدیم بیشترتابستان را در مزرعه ها می گزراندند یا مثل بیشتر اقوام ییلاق قشلاق می کردند.) جای کنونی قلعه در دسترس ترین جا برای گریختن از حمله دشمنان بوده است. مردم در هنگام حمله بیگانگان در قلعه جمع می شده اند و احتمالا منتظر می مانده اند تا مهاجمان بروند. بنابراین نیاز به استحکام قلعه بوده است. برج های دیده بانی هم در سرتاسر مزارع بجستان دیده می شوند که از آن جا خبر نزدیک شدن دشمنان را با فریاد یا آتش مخابره می کرده اند. قلعه در یا درهایی داشته که خبری از آن ها ندارم. معمولا حاکم و خاندان حکومتی هم در ارگ زندگی می کرده اند که خانه هایشان با بقیه مردم تفاوت داشته و مجلل تر بوده است. نیروی نظامی اندکی هم در آن نگهبانی می داده اند یا در صورت نیاز با دشمنان درگیر می شده اند.

با این توصیفات ساختن یک بنا که در بیشتر موارد بی استفاده مانده و کارایی ندارد بر روی ویرانه های یک اثر قدیمی هیچ محملی برای توجیه ندارد برای فضای اضافی اطراف آن هم به فکر ساختن آب نما و چمن کار افتادند. چون ویرانه های زیر بنا کوبیده نشده بودند آب نماها هر چند وقت نشست می کردند و با اب دادن چمن ها هم سوراخ های متعدد در چمن ها ایجاد می شد و حتی ساختمان هم در جاهایی نشست کرد. این ساختمان به ظاهر شیک مسئول و متولی مشخصی هم نداشت اوائل انقلاب به خاطر دارم که مدتی کتاب خانه بود و ما در سال های ابتدایی در آن جا کتاب می خواندیم. بعدها بانک شد و ظاهراً مدتی  جهاد سازندگی بود. بعد سالن کشتی و کانون فرهنگی و سالن بدن سازی و...حتی مدتی مسکونی شد. هیچ مرکزی به فکر جلوگیری از ویرانی آن نبود وبرای احیای آن کسی کاری نکرد.   

رباط شاه عباسی بجستان

در جایی که الان بخشداری بجستان است و روبروی آن در طرف دیگرخیابان از میدان شهدا تا مسجد امام رضا تا مدتی پیش بقایای یک کاروانسرای مخروبه وجود دااشت که در سال های اول انقلاب یکی دو زیرطاقی و شبستان آن هنوزبود. این کاروانسرا در شمالی ترین قسمت بجستان و ظاهراً در دوره شاه عباس ساخته شد. شاه عباس در درجه اول برای منافع خودش و در درجه دوم برای عمران کشورش در سراسر کشور رباط هایی ساخت که از نظر معماری در روزگار خودش بسیار نوآورانه و ناشی از دوراندیشی بودند. این رباط ها حجره های کوچکی برای اطراق مسافران و حتی فقیران شهر و محل تعلیف احشام مسافران داشت. هنوز هم در سراسر ایران می توان رباط های بسیاری مشاهده کرد که سالم مانده اند و هنوز هم قابل استفاده اند. اما رباط بجستان در جریان طرح خیابان کشی غلط بجستان از بین رفت و دیگر امروزه چیزی از آن باقی نمانده است.

حسینیه قلعه

یکی دیگر از بناهای قدیمی بجستان که نمادی از اتحاد و هم دلی اجدادمان بود بنای حسینیه قلعه بود. همچنان که قبلاً گفتم حسینیه قلعه در مقابل قلعه در طرف دیگر خیابان قرار داشت در جایی که الان دیوارهایی آجری برای آن بدون هیچ درو بنایی ساخته اند اما کاربرد آن تنها در دو روز تاسوعا و عاشورا برای عزاداری سرور شهیدان است و ندیده ام که استفاده دیگری از آن بشود. حسینیه هم بنایی مرتفع بوده و به طوری که شنیده ام شبستان هایی برای نشستن عزاداران داشته و زنان هم بیشتر بر بام حسینیه می نشسته اند. دلیل خرابی آن را نمی دانم شاید بازهم برای خیابان کشی شهر بوده یا به دلیل عدم رسیدگی خراب شده است. چرا کسی به فکر حفظ یا مرمت آن ها نبوده است؟ در بیشتر موارد نیازی به زمین و کمبود جا نبوده که حتما اثر باید ویران می شده است. می توانسته ایم اثر تاریخی را دور بزنیم یا راه را در جای دیگری بکشیم اما چرا نکرده ایم خدامی داند.

 

-         سوال های نویسنده

-         نگارنده درباره تاریخ بنای موجود بر روی قلعه، زمان ساخت آن و متولیان آن و نیز از بنایی که قبل از آن وجود داشته و شکل و اندازه آن و...ندارم. اگر دوستان در این باره مطلبی دارند حتماً بیان فرمایند.

-         نگارنده هیچ خبری از شکل و معماری حسینیه قلعه ندارم. هم شهریان اگر خبر یا عکسی دارند اعلام فرمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 17:15  توسط بجستانی  |
  شهرداری بجستان(تحلیل وضعیت پرسنل دفتری)

همشهریان بجستانی کم و بیش با وضعیت نیروهای شهرداری آشنایی دارند. لاکن به جهت اینکه در خصوص نیروی انسانی، شهرداری در وضعیت خاصی قرار دارد و از طرفی بناست شهرداری که توسط شورای شهر بعدی انتخاب شود با این وضعیت مواجه شود جهت اطلاع دوستان منتخب شورا، شهردار آینده و خصوصا جوانان بجستان و بویژه قشر تحصیلکرده بجستان تا جایی که ذهنم یاریم کند مطالبی در این خصوص ارائه مینمایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 23:59  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
  اولین بجستانی که در کتاب ها دیدم

اولین فرد با لقب بجستانی که در کتاب های قدیمی دیدم فردی است به نام امام بجستانی که در کتاب حالات و مقالات شیخ احمد جام اسمش آمده است. در این کتاب آمده که شیخ احمد جام(ملقب به ژنده پیل وکسی که نام تربت جام به خاطر مقبره او بر این شهر نهاده شده) یک روز با شاگردان به دیدار مزار امام بجستانی رفتند. شهری که شیخ احمد جام به آنجا می رود مشخص نیست و نمی توان گفت که حتما بجستان خودمان باشد. شیخ احمد جام در سال 440 در نامق کاشمر به دنیا آمد و حدود صد سال بعد در تربت جام فعلی درگذشته است. مثل بیشتر مشایخ عرفان در جوانی به فسق و فجور مشغول بوده، بعد دچار تحول روحی شده توبه کرده به زیارت قبور مشایخ در نیشابور رفت. در تمام عمرش هم بین نیشابور و تربت جام و کاشمر در رفت و آمد بود. حال این شیخ احمد می تواند به بجستان بر سر مزار امام بجستانی آمده باشد یا در شهر دیگری مثل نیشابور رفته باشد. با توجه به قرار داشتن بجستان بر سر راه کاشمر و تربت جام احتمال آمدنش به بجستان هم می رود.

از این امام بجستانی در هیچ جا مطلب دیگری ندیده ام و هنوز هم می گردم. وی می تواند فقیه یا صوفی باشد زیرا عنوان امام برای هر دو گروه به کار می رود.(البته اگر فقیه باشد به احتمال زیاد اهل تسنن بوده است. زیرا آن ها از عنوان امام برای فقهایشان استفاده می کردند) در هر حال مزارش معروف و مورد توجه زائران بوده و احتمالا قبل از سال 450 فوت کرده و باید کتاب هایی داشته باشد که از طریق آن ها شیخ احمد جام به دیدار قبرش مشتاق شده است. تا اطلاع ثانوی این فرد اولین بجستانی است که خبری از او در تاریخ و ادبیات دیده ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 15:58  توسط حمید عبداللهیان  |
  عید سعید غدیر خم بر پیروان حق و حقیقت مبارک باد

هر مناسبتی که به نوعی به علی مربوط می شود فرصت خوبی است برای یادگیری خصایص ارزشمند او که سرمایه گران بها ومنحصر بفرد مسلمانان وتمامی کسانی است که حقیقت را بر مصلحت ترجیح می دهند. کسانی که رفتارهای جوانمردانه وانسانی او را نصب العین قرار دهند و رفتار خود را با الگوی جهان پذیر علی تطبیق دهند می تواننذ مدعی پیروی او باشند.

ازخداوند رحمان توفیق علی گونه بودن را برای تمام کسانی که دل در گرو انجام خدمت صادقانه و بدور از ریا  دارند مسئلت داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 8:31  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
 
سلام.می دونم همه تو تب و تاب شروع امتحاناتون

هستین موفق باشید.واسه منم دعا کنید.بچه ها

یه حرفی دارم که باید بگم.چند نفر از بچه ها

تصمیم گرفتن دانشجوهای  بجستانو جمع کنن.

می خواستن فکرای زیادی که واسه بجستان

داشتن عملی کنن.می خواستن یه خونه تکونه ی

حسابی انجام بدن.توی جلسه همه تعریف کردن

استقبال خوبی شد.خیلی ها اون جلسه رو

فراموش کردن ولی خیلی ها هم هنوز نا امید

نشدن.این خبر تو بجستان پیچید ولی نه اون طوری

که می خواستیم.خیلی شایعه ها درست شد

خیلی ها اذیت کردن.موبایل چنتا از ۲خترارو

پیدا کردن و مزاحم شدن............

بچه ها من  میگم ما یه کاری رو شروع کردیم

نذارین به انجا ختم شه.به خاطره خدمون کمک

کنیم تا به هدفامون برسیم

منون از همتون.راستی عکسای اولین جلسه ی

گردههمایی رو هم بذارید تو وبلاگ.البته خانم ها نباشن .ممنون

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:34  توسط احمدی  |
 
نظر یادت نره !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:7  توسط احمدی  |
 
دلم می گیرد از طغیان تاریکی

دلم می سوزد از این نامرادیها

خطرناک است که ما اینقدر بی رحمیم

خطرناک است که ما با دشنه می جنگیم

خطرناک است که از اعدام خوشحالیم

دلم تنگ است برای مهربانیها

دلم تنگ است برای آن شقایقها

برای رویش گلهای یاس کوچهای آشناییها دلم تنگ است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:1  توسط احمدی  |
 
چه حکایت تلخی
که باغ
با این همه جلال و عظمت
برای زیبایی گل
کوچک باشد

و چه باغبان نحیفی
که مست رایجه ی گل
ویرانی پاییز را
زمزمه کند

من حضورم برگ زردی ست
که زیر پای بی کسی له شده است
گرچه
آن دور ها
سیب سرخی
دست هایم را انتظار می کشند
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:54  توسط احمدی  |
 

برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي كمال. بنگريم كه چگونه مي افتيم! چون برگي زرد يا سيبي سرخ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:47  توسط احمدی  |
 

يك روز يكي از بنده هاي خدا داشت به روزاي رفته ي زندگيش نگاه مي كرد.ديد هميشه تو زندگيش جا پاي دو نفر بود.ولي دقت كرد ديد توي سختي هاي زندگيش جاي پاي يك نفر بود.به خدا گفت:خدايا مگه نگفتي بنده هاتو توي سختيها تنها نميذاري ؟ پس چرا توي سختي ها جاي پاي يك نفره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا گفت :اونجا هايي كه يك جاي پاست من تورو به دوش كشيدم..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:20  توسط احمدی  |
  شورای منتخب شهر بجستان(مقایسه با شورای شهر اول و دوم)

انتخابات شورای شهر تمام شد. امید است افراد شورای فعلی با جدیت به وظایف خود ادامه داده و شورای منتخب نیز در مدت باقی مانده به شروع فعالیتشان که مدت قابل توجهی میباشد آمادگی لازم را با تدوین برنامه ای منسجم و علمی برای اداره بهتر شهرمان بجستان، کسب نمایند. فعلا به اعلام آمادگی جهت همکاری با شورای شهر بسنده نموده و به مقایسه بین سه شورای انتخاب شده در شهر بجستان می پردازیم.

1-ترکیب اعضای انتخاب شده

-شورای اول شهر متشکل از سه نفر فرهنگی و دو نفر دارای شغل آزاد (سه نفر کارمند و دو نفر شغل آزاد) بودند، شورای دوم متشکل از چهار نفر فرهنگی و یک نفر کارمند (5 نفر کارمند دولت) و نهایتا شورای سوم که هنوز وارد اتاق شورا نشده اند متشکل از دو نفر فرهنگی دونفر کارمند بانک و یک نفر کارمند بخش بهداشت و درمان(5 نفر کارمند) می باشند.

-در شورای اول سه نفر دارای تحصیلات عالیه و دو نفر زیر دیپلم بوده اند. در شورای دوم چهار نفر دارای تحصیلات عالیه و یک نفر زیر دیپلم بوده و در شورای سوم چهار نفر دارای تحصیلات عالیه و دو نفر دیپلم میباشند.

2-وجه اشتراک سه شورا عدم حضور یک نفر دارای تحصیلات مرتبط با امور شهری و عمرانی می باشد.

3-تنوع تخصص و پیشه اعضا در شورای سوم نسبت به شوراهای قبلی بیشتر است.

4- حد اقل دو نفر فرهنگی در هر شورا حضور داشته اند.

5- قوای اقتصادی (شم اقتصادی) شورای سوم بدلیل حضور دو نفر از کارمندان بانکها از دو شورای قبلی قویتر خواهد بود.

6-در هیچکدام از سه شورا زن حضور نداشته است.

7-اعضای شورای دوم سیاسی ترین و اعضای شورای اول غیر سیاسی ترین بوده اند. (توجه داشته باشید سیاسی بودن یا نبودن نقطه ضعف یا نقطه قوت تلقی نمی شود.)

8-جوانترین عضو انتخاب شده تاکنون در شورای دوم حضور داشته است.

در آینده نزدیک به موضوعات مهم دیگری همچون وظایف شوراها خصوصا انتخاب شهردار به عنوان اولین و مهمترین وظیفه شورا پرداخته خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 21:53  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

عاشقاني که از عشق تهي اند


    يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
    اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
    به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
    هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
    بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
    به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
    ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
    والدين تظاهر مي كنند كه
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر مي كنند،
    همسران تظاهر مي كنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
    بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
    اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
    عشق برترين هنر زندگي ست،
    به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
    اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
    بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
    بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزيدن، مهارت نيست،
    بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
    به همين سبب اميد آن هست كه
    روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
    در واقع تنها در چنان روزي ست كه
    انسانيت حقيقي زاده مي شود.
    ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
    آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:9  توسط احمدی  |
  تحول و کار گروهی...

"به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی."

 

با سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان به خصوص دانشجو های عزیز که کم کم داریم وارد فصل امتحانات میشیم. امیدوارم که همگی موفق باشیم.

 نوشته فوق تکه ای از یک مطلب زیبا نوشته پابلو نرودا است در مورد پرهیز از روزمرگی. مطلب بسیار زیبا و جذابیه که چند روز پیش از طریق ای میل به دستم رسید. حیفم اومد توی وبلاگ نذارم. البته این مطلب در قالب PowerPoint تهیه شده که میتونین از لینک زیر دانلود کنید:

لینک دانلود.

یه PowerPoint دیگه هم هست که این یکی در مورد انجام کارهای گروهی با الهام از شیوه مهاجرت غازهاست. در این مطلب به نکات بسیار کلیدی در انجام کارهای گروهی اشاره شده، که با توجه به اینکه ما با راه اندازی این انجمن دست به یه کار گروهی زدیم، فکر کنم برای ادامه کار دونستن این نکات خالی از لطف نباشه:

لینک دانلود.

امیدوارم که خوشتون بیاد.

ما رو از نظرات خودتون بی بهره نذارین...

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 18:50  توسط محمد نظرنژاد  |
  تبریک به اعضای جدید شورای شهر

 

انتخاب اعضای جدید شورای شهر بجستان را صمیمانه تبریک می گوییم و امیدواریم که در پناه حق بتوانند برای شهر دوست داشتنی و محبوب مان منشأ خیر و برکت باشند. امروز شهر ما به جوانانی هشیار، آگاه و متخصص نیاز دارد تا فردایی روشن را برای شهر و خودمان به بارآورند

از اعضای سابق شورای شهر هم تشکر کرده و خواستار ادامه همکاری شان برای آبادانی شهرمان هستیم. خدمت به بجستان حتماً منحصر به دوران داشتن سمت و مسئولیت نیست. مدیر توانا وقتی که از مقامش کنار می رود فرصت می یابد تا از دور و با فراغ بیشتر کارنامه عمل کرد خودش را دوباره مرور کند و نقاط ضعفش را بشناسد و کارایی هایش را بداند. یکی از نشانه های دلسوزان جامعه این است که پس از کنار رفتن از مقام شان باز هم نگرانی کارشان را دارند و مدیران جدید را از تجربه و دانسته هایشان بهره مند می کنند. فرزندان بجستان همواره آماده خدمت به آب و خاکشان هستند.

قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:12  توسط بجستانی  |
  تأملی در اسم بجستان

تأملی در اسم بجستان

در بین مردم بجستان یک اشتقاق شناسی(Etimology) عامیانه درباره نام بجستان رایج است به این ترتیب که نام این شهر را مرکب از باج+ سِتان می دانند و در این باره می گویند که روزگاری گروهی به بجستان حمله کردند تا باج بگیرند اما ساکنین قوی تر بودند و از آن ها باج گرفتند و از آن پس نامش باجستان شد و به مرور زمان بجستان. این ریشه شناسی به دلایل متعدد زبان شناسی و اشتقاق شناسی قابل تردید است. یکی این که کسره ستان به معنی ستاننده در این موارد حذف نمی شود و باقی می مانند، دیگر این که بج و باج فاصله دوری از هم دارند و احتمال فرسایش باجستان به بجستان در روند تاریخی بسیار بعید است و مصوت (آ) در این گونه موارد حفظ می شود. دیگر این که سند تاریخی بر این مدعا نمی توانیم اقامه کنیم.

رایج ترین و ظاهراً پذیرفته ترین نظری که درباره وجه تسمیه بجستان داده شده است و بوسیله مرحوم فروزانفر و بهار تأیید شده این است که آن را از ریشه بغستان بدانیم. کلمه بغ(= خدا) یک کلمه بسیار قدیمی فارسی است که در زمان  نخستین آریایی ها کاربرد داشته است. اصل این کلمه در دوره فارسی باستان baga بوده که در کتیبه های شاهان هخامنشی آمده است. در کتیبه گنج نامه همدان نخستین جمله این است(baga vazaraka auramazdah\ haya asmana ada) یعنی خدای بزرگ اهورا مزدا است که آسمان را داد (آفرید). در این کتیبه کلمه بغ آمده است. بعدها کلمه بغ از بین رفت اما در بعضی از اسامی کهن ایرانی باقی ماند. از جمله در کلمه بغداد(خداداد) و بیدخت(دختر خدا و اسم ایرانی ستاره زهره ) و بیستون. حال کلمه بج را در اسم بجستان هم از این بغ دانسته اند. البته بعضی از مدارک دیگر هم (مثل نزدیکی جغرافیایی بجستان به بیدخت)   این نکته تأیید می کنند؛ اما حرف g باستان همان گونه که در مثال ها می بینید به  yو ghتبدیل شده است اما در هیچ مورد به j تبدیل نشده است. بنابراین اشتقاق بجستان از بغستان هم بعید می نماید و باز هم دلیل تاریخی مثل قدمت باستانی یا اهمیت دینی در دوره باستان نداریم.

سومین نظر که معقول تر به نظر می رسد این است که اسم بجستان را از کلمه بِش یا بوش یا بُش بدانیم. همان کلمه ای که در بشروئیه به کار رفته است به معنی محل روییدن بُش (گیاهی شبیه نی اما کوچک تر و ضعیف تر که خاص مناطق کویری است. در خود بجستان کلمه بوش به کار می رود و هم چنین اصطلاح بوشیک کردن به معنی هرس کردن به خصوص در مورد پاجوش ها از همین مقوله است). بجستان به احتمال زیاد بِشستان بوده که به مرور زمان به اسم امروزی تبدیل شده است. دلایل چندی برای این نام گزاری می توان ارائه کرد از جمله رویش همین نی یا علف هرز در چشمه ها و هرزاب های همین منطقه. دلیل دیگر نزدیکی بجستان به گناباد و بشرویه که نام این دو شهر هم از روی پوشش گیاهی آن انتخاب شده است.(گُون آباد و بُش رویه) به نظر می رسد که نام این سه شهر در یک زمان و احتمالاً به وسیله یک گروه یا طایفه یا شاه انتخاب شده است. احتمال دارد که بش بجستان همان بش بشرویه باشد با توجه به این که آب و هوا و شرایط جغرافیایی این دو شهر هم بسیار شبیه به هم است.

نگارنده با توجه به دلایل و مدارک فوق وجه تسمیه اخیر را برای این کلمه مناسب تر می داند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:11  توسط بجستانی  |
Template Design By: M.Nazarnezhad