تبليغاتX
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان
  صفحه نخست ::  آرشیو مطالب ::  گروه اینترنتی  ::  تماس با ما
 درباره وبلاگ

این وبلاگ به قصد فعالیت فرهنگی، اجتماعی و علمی بر محور بجستان و روستاهای آن تشکیل شده است. نویسندگان آن قصد ورود به مسائل سیاسی و جناحی ندارند و از همه نظرهای سازنده برای آبادانی بجستان استقبال می کنند.این انجمن متعلق به همه دانشجویان و دانش آموختگان بجستان است و همه این دوستان عضو این انجمن هستند این انجمن آمادگی خود را برای هر گونه کمک به ادارات و نهادهای بجستان در راه اعتلای زادبوم عزیزمان اعلام می دارد.
قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد.

بانک اطلاعات
خبرنامه

نام:    
ایمیل:




نوشته های پیشین
نویسندگان
پیوندها
Powered By
BLOGFA.COM



  نمونه ای از فرهنگ اصطلاحات چوپانی بجستان

 

یکی از زمینه های کاری درفرهنگ های لغت، فرهنگ های اصطلاحات مشاغل است. با گذشت سالیان به تدریج در بین دارندگان مشاغل لغات و اصطلاحات خاصی مرسوم می شود. ریشه این لغات گاه به متون تاریخی و حتی قبل از تاریخ می رسد و در زبان های دیگر ملل با تغییرات اندکی دیده می شود. این لغات می تواند به غنای ادبیات و زبان کمک بسیاری کند. در شرایط خاص فرهنگی امروزه اگر به فکر جمع آوری و مکتوب کردن این لغات نباشیم به زودی از بین خواهند رفت و دیگر کاری غیر از دریغ و افسوس از دستمان بر نخواهد آمد. لغات و اصطلاحات رایج در بجستان را می توان در گروههای شغلی مهمی مثل کشاورزی و دامداری و... طبقه بندی و جمع آوری کرد. در این کار نیاز جدی به یاری صاحبان این مشاغل است و هدف عمده از نوشتن این مبحث کمک گرفتن از دوستانی است که اطلاعات بیشتری در این زمینه دارند یا می توانند کسی را معرفی کنند که بتواند راهنمایی بیشتری کند. بین دام داران بجستان لغات و اصطلاحات بسیاری رایج است. چوپان ها بر اساس رنگ و جنس و نوع و سن گاو و گوسفندانشان، آنها را به اسم های خاصی می نامند و دانستن ان خالی از لطف نیست. بسیاری از این اصطلاحات را من نشنیده ام یا فراموش کرده ام و در بین آنچه در زیر جمع آوری شده، معنی دقیق بعضی از لغات را نمی دانم. لغاتی که در این قسمت جمع شده، معانی آن کامل و دقیق نیست و از دوستان خواننده برای تکمیل آنها کمک می خواهم. متاسفانه برنامه های کامپیوتری موجود برای نشان دادن تلفظ دقیق و استفاده از فونتیک مناسب کارایی ندارد. برای همین ممکن است معادل های لاتین گاه دقیق از کار در نیاید و از این جهت عذرخواهم.

 

 

با تشکر از دوستانی که با نظرهای اصلاحی خود مطلب را کامل تر کردند.

 

آخور(ăkhoor) جای تعلیف حیوان که در ارتفاع مناسب قد حیوان تهیه می شود و بیشتر گلی یا آهنی یا چوبی است.

آووست: (ăvoost) آبستن.

استاق: (estăgh) سقط

او چر- علف چر: (alef char- ov char)هزینه ای که بابت چرای گوسفندان و آشامیدن آنها به مالک زمین پرداخت می شود

او قوروت: (ov ghoroot) قره قوروت

بخته: (bekhta) بز نر جوان

بوده: (buda) علف زعفران تابیده خشک شده. غذای مرغوب احشام.

بوز: (booz) بز

پاتیل: (pătil) دیگ کوچک دم دستی دامداران

ترید: (terid): بجای کاه نم استفاده می شود. کلمه در اصل عربی است و به نانی که در خورش خیس شود می گویند.

تکه: (tekka) بز نر دو ساله

تلومب: (teloomb)عمل جدا کردن کره از دوغ. به نظرم به مجموعه مشک و سه پایه و پره اش هم می گویند.

جک: (jak) در اصطلاح بجستانی آغوز می شود
جلاب: (jellăb) چوپانی که صبح احشام را برای چرا می برد و شب بر می گرداند. ریشه عربی دارد و در بوستان سعدی هم آمده است.

چاووش: (chăvoosh) بز نر یک ساله

حاشی: (hăshi) بچه شتریک ساله

خلامه: (khelăma) گله بزغاله نوزاد

خلج (khelaj) حیوانی که گوش سیاه همراه با دانه دانه های سفید دارد.

دپل : (de pal) سگ یا گرگ ماده آماده جفت گیری.

د تکه: (de tekka): گوسفند ماده آماده آبستنی که در رفتارش مشخص است.
د گو: (de gov) گاو آماده آبستنی

سفد: (sefed) حیوانی که گوش سفید دارد.

سومب: (soomb) طویله زمستانی احشام که در دل کوه یا تپه می کنند و شبهای زمستان گرم است و از حمله گرگ هم محافظت می کند. شکل دیگری از کلمه سُمج است که در متون زیاد آمده است.
شیراز: (shirăz) حاصل چکیدن آب دوغ است که چربی کمتری دارد.

شیشک: (shishak) گوسفند نر یک ساله

عرس(aros) گوسفند یا بز یا گاوی که پیشانیش سفید باشد.

علا(ală) گوسفند یا بزی که گوش بلندی دارد

قچ: (ghoch) گوسفند نر

فرش(ferash) گوسفند یا بز زود زای

فله: (fela) به شیری گویند که با درصد کم آغوز مخلوط شود. یک نوع خوراک مقوی

قوروت: (ghoroot) کشک خشک

کامه: (kăma) به نظرم ماست چکیده ای که با سبزیجات مخلوط شده باشد.

کاه نم: (kăh nam) کاه خیس خورده که با آرد یا جو مخلوط می شود. غذای متداول زمستانی احشام.

کفتر: (keftar) حیوانی که گوش سیاه همراه با لکه های بزرگ سفید دارد.

کمور: (kemoor) گوسفند یا بز دیر زای

کونجاره: (konjăra) کنجاله.

کورّ(koorr) گوسفند یا بزی که گوش کوچکی دارد

کولار: (koolăr) بز ماده یک ساله

گاووگ: (găvoog) شتر ماده دو ساله

گودوش: (gov dosh) ظرف بزرگ شیر دوشی مخصوص گاو

گورماس: (goormăs) مخلوط شیر و ماست. یک خوراکی

گوسپن: (guspan) گوسفند

گومار: (goomăr) شیفت چوپانی که معمولاً یک شبانه روز است.

گیسه: (gisa) بز ماده دو ساله

گیش(gish) گوسفند یا بزی که گوش متوسطی دارد

لحمه: (lahma) ترشحات حیوان مخصوصا ترشحات رحم حیوان ماده بویژه در ایام جفتگیری حیوان که اغلب برای جلب جنس نر زیادتر می شود.

لک: (lok) شتر نر دو ساله

ماس: (măs) ماست

ماس چکیه: (măse chekiya) ماست چکیده، ماستی که در کیسه ریخته باشند تا آبش را بگیرند و سفت شود. میزان چربیش بیشتر است.

مش: (mesh) گوسفند ماده دو ساله

نر بوز(ner booz) بز نر

ور او رختن: (ver ov rekhtan) رفتن گله برای آب خوردن

ورزای: (ver zăy) پا به ماه، نزدیک به زایمان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:13  توسط حمید عبداللهیان  |
  درباره لهجه شیرین بجستانی

یکی از بخت های بلند من در زندگی این بوده که در یک خانواده قدیمی بجستانی بدنیا آمده ام. پدر بزرگم برای خودش شعرهایی می گفته که البته چندان قوی نبوده و مادر بزرگم یک فرهنگ لغت متحرک بود. قدیمی ترین و متروک ترین لغات فارسی را از بچگی از زبان افراد خانواده می شنیدم که هنوز هم که هنوز است در هیچ فرهنگ لغتی ندیده ام. کلمه هایی مثل: راووسک (ravousk)، مجنگ (mejeng)، کسنه قورچ(kesne ghourch)، مجون (mejon)، دبنگ (debang)، مشو(meshov) ، کله (kelah)و... که معنی یا ریشه دقیقشان را نمی دانم ولی حدود معنایی یا کاربردشان را می دانم.

 همین آمیختگی شدید فرهنگی با زبانی غنی شاید یکی از مهم ترین دلایل روی آوردنم به ادبیات فارسی باشد. در طول دوران تحصیل هر متنی می خواندم سرشار از لغاتی بود که از زبان پیران فامیل شنیده بودم. مثلاً مرحوم بهار در سبک شناسی گفته بود کلمه مونج(moonj) به معنی زنبور خاص مردم بخارا بوده است و من به خاطر داشتم که حتی روستاهای اطراف بجستان هم این کلمه را به این شکل مثل ما به کار نمی برند و چه رابطه ای بین بجستان و بخارا می توانست وجود داشته باشد؟ یا کلمه دول (dole) سیاه که مرحوم دکتر فیاض مدتها در تصحیح بیهقی با آن مشکل داشته است در لهجه ما به راحتی قابل درک بود. استاد حافظ ما خودش شیرازی بود ولی سر بیت «دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید... » مشکل داشت و خرابی کردن دل را نمی دانست چه جور معنی کند و باز لهجه بجستانی مشکل ما را حل کرد. در مقطع فوق لیسانس و دکترا برای استادان ترک و تهرانی یا غیر خراسانی یک مرجع لغوی شده بودم. استاد کازرونی ما کلی ذوق کرد وقتی فهمید ما به نوک پرنده ها چنگ(cheng) می گوییم. دکتر انزابی نژاد می خواست که ریشه شناسی لغاتش را بازبینی کنم و دکتر اشرفزاده بر سر تصحیح منطق الطیر اسم بجستانی پرندگان منطقه را می خواست. یکی از مشکلات دانشجویان این بوده و هست که مولانا چرا بجای شتر و شکاف و شکار و ... از صورت اُشتر و اشکاف و اشکار استفاده می کند و وقتی برایشان توضیح می دهم که در جاهایی هنوز هم از این شکل فارسی میانه کلمات استفاده می کنند، متعجب می شوند. این توجه به ریشه ها مرا به سمت زبان های باستان کشاند به حدی که خط میخی را یاد گرفتم و باز هم از کلمات باستانی یا اعتقادات باستانی که در زندگی قدیمی هایمان دیدم بیشتر تعجب کردم. خلاصه این که بدون زحمت زیاد و به صرف زندگی در بجستان حجم زیادی از دشواری های زبان فارسی برایمان حل شده است ولی متاسفانه قدرش را نمی دانیم و به فکر جمع آوری نیستیم. پیش از این دوست فرهیخته و صاحب ذوقمان آقای آرش شفاعی پیشنهاد جمع آوری فولکلور و لغات بجستانی را داده بودند و نیاز به این جمع آوری احساس می شود. کارهایی که دوستان تا کنون انجام داده اند مفید است اما کافی نیست. غنای لهجه ما بسیار بیشتر از این است و متاسفانه مثل همه لهجه های دیگر به زودی از بین خواهد رفت. رادیو و تلویزیون از یک طرف و زندگی شهری و فیس و افاده های شهر نشینی از طرف دیگر بچه های ما را از زبان اصیلمان دور می کند. در دوره دانشجویی آذری ها با افتخار می گفتند که زبان ترکی پنج نوع اُ (o) دارد که با الفبای فارسی نمی توان آنها را نشان داد و من برایشان ثابت می کردم که در لهجه ما بیشتر از این اُ وجود دارد. برای مثال اُ هایی که در این کلمات آمده در لهجه بجستانی به هیچ وجه شبیه هم نیستند: کور(kor) کوره(kura)  زردالو(zerdaloo) موش(muosh) مونج(mounj) چوو(chov) گوربه(goorba) قُرباغه (ghorbagha). این نمونه های متفاوت اما بسیار شبیه به یک دیگر کار آموختن لهجه بجستانی را بسیار دشوار می کنند و اگر تلاشی نکنیم به فراموشی سپرده خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:25  توسط حمید عبداللهیان  |
  نمایشگاه تولیدات تجهیزات ساختمانی و غرفه آقای علایی

نمایشگاه تولیدات تجهیزات ساختمانی از تاریخ 9/4/87 تا 12/4/87 در محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران دایر می باشد. آقای علایی از بجستان با نام و نشان "کوه برش بجستان" نیز در این نمایشگاه غرفه دارند. در اولین روز از این نمایشگاه  بازدید نمودم و یک ساعتی هم در غرفه کوه برش بجستان با آقای علایی هم صحبت بودم. ظاهرا از شهرستان گناباد فقط ایشان حضور داشتند. شایان ذکر است تا بحال در زمینه صنعت کسی در این نمایشگاه از شهرستان گناباد شرکت نکرده ولی تولیدات سنگ بجستان و گناباد احتمالا در گذشته در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:21  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
  کنکور و تحصیل علم و دانش

در دوران تحصیل در دبیرستان (سالهای 64 تا 68) بین جوانان بجستان شعری رد و بدل میشد با این مضمون:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاراند     بچه جون درس نخون که دیپلماش بیکاراند

شاید بعضی دوستان بنده این شعر باورشان شده بود لذا دنبال درس و تحصیلات نرفتند و کار و کسبی برای خودشان دست و پا کردند. بعد از مدتی که گذشت همین شعر باز هم بر زبانها بود اما با این تفاوت که به جای کلمه "دیپلماش" "لیسانساش" نشسته بود. بنده در هیچ مقطعی و تحت هیچ شرایطی به این موضوعات باور نداشته و بهایی هم برای ان قائل نبودم. بعضیها هم بر این عقیده بودند که کاسب دارای مدرک از کاسب بدون مدرک بهتر کاسبی میکند لذا تمایل داشتند به هر قیمتی حداقل دیپلم بگیرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 7:46  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
 
ميلاد با سعادت دخت نبي اكرم حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مباركباد

میلاد دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت، آن اسوه همیشه جاوید عالم بشریت بر علاقمندان و شیفتگانش مبارک باد.

روز مادر بر تمامی مادران و زنان دوست دار فاطمه(س) مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 7:54  توسط محمدرضا نظرنژاد بجستانی  |
Template Design By: M.Nazarnezhad