تبليغاتX
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان
  صفحه نخست ::  آرشیو مطالب ::  گروه اینترنتی  ::  تماس با ما
 درباره وبلاگ

این وبلاگ به قصد فعالیت فرهنگی، اجتماعی و علمی بر محور بجستان و روستاهای آن تشکیل شده است. نویسندگان آن قصد ورود به مسائل سیاسی و جناحی ندارند و از همه نظرهای سازنده برای آبادانی بجستان استقبال می کنند.این انجمن متعلق به همه دانشجویان و دانش آموختگان بجستان است و همه این دوستان عضو این انجمن هستند این انجمن آمادگی خود را برای هر گونه کمک به ادارات و نهادهای بجستان در راه اعتلای زادبوم عزیزمان اعلام می دارد.
قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد.

بانک اطلاعات
خبرنامه

نام:    
ایمیل:




نوشته های پیشین
نویسندگان
پیوندها
Powered By
BLOGFA.COM



  اطلاعیه

دومین گردهمایی دانشجویان و دانش آموختگان بجستان

موضوع جلسه:
1-بررسی مصوبات جلسه قبل و دست آوردهای آن
2-تبادل نظر در خصوص چشم انداز٬ اهداف و نحوه ادامه فعالیت انجمن
3-بحث و تبادل نظر در خصوص محتوا و عملکرد وبلاگ

مکان:
میدان هفت تیر - خیابان کریمخان زند - نرسیده به پل کریمخان - خیابان خردمند شمالی - ساختمان شماره ۲ آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک(وزارت راه و ترابری).

زمان:
جمعه ۲۱/۲/۸۶ ساعت ۹ الی ۱۱:۳۰

منتظر حضور سبزتان هستیم.
 به دوستان خود بگویید...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:28  توسط احمدی  |
 
سلام.می دونم همه تو تب و تاب شروع امتحاناتون

هستین موفق باشید.واسه منم دعا کنید.بچه ها

یه حرفی دارم که باید بگم.چند نفر از بچه ها

تصمیم گرفتن دانشجوهای  بجستانو جمع کنن.

می خواستن فکرای زیادی که واسه بجستان

داشتن عملی کنن.می خواستن یه خونه تکونه ی

حسابی انجام بدن.توی جلسه همه تعریف کردن

استقبال خوبی شد.خیلی ها اون جلسه رو

فراموش کردن ولی خیلی ها هم هنوز نا امید

نشدن.این خبر تو بجستان پیچید ولی نه اون طوری

که می خواستیم.خیلی شایعه ها درست شد

خیلی ها اذیت کردن.موبایل چنتا از ۲خترارو

پیدا کردن و مزاحم شدن............

بچه ها من  میگم ما یه کاری رو شروع کردیم

نذارین به انجا ختم شه.به خاطره خدمون کمک

کنیم تا به هدفامون برسیم

منون از همتون.راستی عکسای اولین جلسه ی

گردههمایی رو هم بذارید تو وبلاگ.البته خانم ها نباشن .ممنون

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:34  توسط احمدی  |
 
نظر یادت نره !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:7  توسط احمدی  |
 
دلم می گیرد از طغیان تاریکی

دلم می سوزد از این نامرادیها

خطرناک است که ما اینقدر بی رحمیم

خطرناک است که ما با دشنه می جنگیم

خطرناک است که از اعدام خوشحالیم

دلم تنگ است برای مهربانیها

دلم تنگ است برای آن شقایقها

برای رویش گلهای یاس کوچهای آشناییها دلم تنگ است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:1  توسط احمدی  |
 
چه حکایت تلخی
که باغ
با این همه جلال و عظمت
برای زیبایی گل
کوچک باشد

و چه باغبان نحیفی
که مست رایجه ی گل
ویرانی پاییز را
زمزمه کند

من حضورم برگ زردی ست
که زیر پای بی کسی له شده است
گرچه
آن دور ها
سیب سرخی
دست هایم را انتظار می کشند
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:54  توسط احمدی  |
 

برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي كمال. بنگريم كه چگونه مي افتيم! چون برگي زرد يا سيبي سرخ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:47  توسط احمدی  |
 

يك روز يكي از بنده هاي خدا داشت به روزاي رفته ي زندگيش نگاه مي كرد.ديد هميشه تو زندگيش جا پاي دو نفر بود.ولي دقت كرد ديد توي سختي هاي زندگيش جاي پاي يك نفر بود.به خدا گفت:خدايا مگه نگفتي بنده هاتو توي سختيها تنها نميذاري ؟ پس چرا توي سختي ها جاي پاي يك نفره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا گفت :اونجا هايي كه يك جاي پاست من تورو به دوش كشيدم..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:20  توسط احمدی  |
 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

عاشقاني که از عشق تهي اند


    يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
    اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
    به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
    هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
    بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
    به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
    ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
    والدين تظاهر مي كنند كه
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر مي كنند،
    همسران تظاهر مي كنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
    بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
    اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
    عشق برترين هنر زندگي ست،
    به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
    اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
    بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
    بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزيدن، مهارت نيست،
    بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
    به همين سبب اميد آن هست كه
    روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
    در واقع تنها در چنان روزي ست كه
    انسانيت حقيقي زاده مي شود.
    ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
    آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:9  توسط احمدی  |
Template Design By: M.Nazarnezhad