تبليغاتX
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان
  صفحه نخست ::  آرشیو مطالب ::  گروه اینترنتی  ::  تماس با ما
 درباره وبلاگ

این وبلاگ به قصد فعالیت فرهنگی، اجتماعی و علمی بر محور بجستان و روستاهای آن تشکیل شده است. نویسندگان آن قصد ورود به مسائل سیاسی و جناحی ندارند و از همه نظرهای سازنده برای آبادانی بجستان استقبال می کنند.این انجمن متعلق به همه دانشجویان و دانش آموختگان بجستان است و همه این دوستان عضو این انجمن هستند این انجمن آمادگی خود را برای هر گونه کمک به ادارات و نهادهای بجستان در راه اعتلای زادبوم عزیزمان اعلام می دارد.
قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد.

بانک اطلاعات
خبرنامه

نام:    
ایمیل:




نوشته های پیشین
نویسندگان
پیوندها
Powered By
BLOGFA.COM



  گامی چند در استقبال از شهرستان شدن

بالاخره تلاش های همه (از مردم و مسئولان گذشته و کنونی) نتیجه داد و سرانجام در تقسیم بندی کشوری بجستان با عنوان شهرستان به ثبت رسید و جا دارد که از همه کسانی که در این راه زحمت کشیدند تشکر کنیم. به نظر من مهم ترین چیزی که ما را به این هدف رساند اتحاد و همدلی همه بجستانی ها بود. تقاضای شهرستان شدن و پیگیری آن یکی از مظاهر یکدلی و همدلی بجستانی ها بود.(البته تلاش نماینده محترم سابق جناب آقای مدنی غیر قابل انکار است) ظاهر امر این است که اتفاق چندانی نیافتاده و تنها در نوشته ها و محاسبات کشوری کلمه بخش جایش را به شهرستان داده است. قیمت مسکن به شدت افزایش یافته و به زودی چند اداره دیگر در شهرمان احداث خواهد شد یا چند تابلو تغییر خواهد کردو... اما واقعیتی که در پی آن نهفته، بسیار فراتر از اینهاست.

اولین و ساده ترین نتیجه شهرستان شدن تحقق یک خواسته همگانی است. بجستان حقش بود که پس از حدود هفتاد سال از طلسم بخش عبور کند و فضای تازه تری را تجربه کند. بیش از بیست سال طومارها با عناوین و اشکال مختلف جمع آوری و به مرکز ارسال می شد تا حقی که طبیعی دانسته می شد بدست آید. حجم زیادی از جمعیت بجستان در طول سال های گذشته به دلایل اقتصادی، شغلی یا علمی مجبور به مهاجرت شده اند و گرچه اندکی روند مهاجرت کاهش یافته باز هم هیچ وقت متوقف نخواهد شد. شرایط کشاورزی و صنعتی بجستان به گونه ای است که به صرف آن نمی توان قطب جمعیتی ایجاد کرد و بنابر این اگر قرار بود که دست بر دست بگذاریم تا سال ها همین شرایط را داشتیم.

حال به تعبیری ما در آن فردایی هستیم که سال ها آرزویش را داشتیم. سال ها از خدا به دعا خواستیم تا شهرستان شویم. مسلماً شهرستان شدن همه هدف ما نبوده است. استقلال شهری یکی از امکاناتی است که به ما داده شده است. ما در مقابل این شرایط تازه مسئولیم و باید قدر آن را بدانیم. اگر قرار باشد همان وضعیت قبل وجود داشته باشد پس این همه تلاش و پافشاری برای چه بود؟ شهرستان های زیادی وجود دارند که شاید چند صد هزار نفر سکنه داشته باشند و هزاران امکانات دیگر ولی فرهنگ و منش عموم مردمانش غیر از بدنامی برای آن شهرها چیزی ندارد. به نظر من ارزش هر شهر در مردم فهیم آن است نه در تعداد کارخانه هایش یا تعداد آثار باستانیش. مرکز استانی که بیشتر مردمانش معتاد یا قاچاقچی باشند افتخاری نخواهد داشت و دهی که چندین شخصیت فرهنگی و علمی به کشور تقدیم کرده باشد بسیار سربلند و رو سفید خواهد بود. مواظب باشیم شهرستان شدن ما باعث نشود که از روستاهای اطرافمان غافل شویم. آنها هم باید در شادی ما سهمی داشته باشند. اگر به خودمان تکانی ندهیم و از موقعیت گذشته قدمی جلوتر نرویم متضرر شده ایم. در آن صورت تنها بهره مان گرانی مسکن و کاهش امکانات و شلوغی خیابان ها خواهد بود. به خصوص جوانان بجستان باید همتی کنند و خود را برای فردایی بهتر آماده کنند. فردایی که شایسته شأن و مقام شهرستان بجستان باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 0:43  توسط بجستانی  |
  مدنی فرصتی که از دست رفت

به عنوان یکی از پیگیرترین منتقدان آقای مدنی باید بگویم که از رأی نیاوردن ایشان بسیار ناراحت شدم. زیرا معتقدم با وجود انتقادهای متعددی که بر ایشان داریم هنوز هم یکی از مفیدترین و تواناترین افراد برای کمک به بجستان است. همه ما امیدواریم که ناامید نشود و تا حد توان برنامه هایش را برای اعتلای شهر ادامه دهد. هیچ کس نداند ما می دانیم که برای شهر گناباد آقای مدنی از خیلی از همشهری هایشان مفیدتر بود و بیشتر خدمت کرد. اگر بحث پیگیری و دلسوزی باشد هیچ کدام از نماینده های پیش از این به نظر ما نتوانستند اندازه آقای مدنی پیگیر کارها باشند. اگر خوش بینانه به قضایا نگاه کنیم شکست آقای مدنی در این دوره می تواند لطف خدا باشد. فرصتی است که خدا به او داده تا با فراغ بیشتر به ارزیابی عملکرد خود در این دوره چهارساله بپردازد. مسلماً ایشان خود را معصوم نمی داند و اگر دقیق بنگرد اشتباهاتی در این مدت داشته که می تواند اصلاح کند یا فرصتی برای کار بهتر داشته که از دست داده است. بازهم لازم است یادآوری کنم که به عنوان دوستدار ایشان می نویسم و تذکری می دهم شاید که مفید باشد. دلایل شکست آقای مدنی را می توان در چند مورد بر شمرد.

1-      عدم برخورداری از مشاوران لایق- اشکالی است که متاسفانه دامنگیر بسیاری از مدیران می شود. اعتماد به نفس بیش از حد و تکیه بر دانسته های خود باعث می شود که تلاش برای به روز رسانی صورت نگیرد. در نتیجه مدیر یا مسئول درجا زده یا پسرفت خواهد داشت. فاصله ای که بین آقای مدنی و مردم حوزه انتخابیه اش ایجاد شد ناشی از همین ضعف آشکار بود. گرچه در رأی آوردن و به مجلس رفتن روشهای سنتی رفتار اجتماعی می تواند مفید باشد اما برای ماندن در عرصه باید نوآوری و دانش جدید به کار گرته شود. کسانی که آقای مدنی با ایشان مشورت می کردند یا احتمال مشورتشان هست در منطقه از خود ایشان از نظر اجرایی یا دانش روز جلوتر نبودند. در نتیجه ممکن بود برایشان شبهه دانش بیشتر پیش آید. بارها در همین وبلاگ و در جاهای دیگر این ضعف را خاطر نشان کردیم که متاسفانه جدی گرفته نشد.

2-      عدم توانایی مدیریت بحران. در آخرین ماههای قبل از انتخابات سازهای مخالفت از بعضی مناطق حوزه انتخابیه برخاسته بود که باید به آن رسیدگی می شد ولی شاید آقای مدنی آنها را زیاد مهم تلقی نکردند. می شد درباره نارضایتی مردم فخر آباد و جزین و زین آباد و بعضی از گروههای گناباد با روشی متفاوت برخورد کرد تا رأی آنها از دست نرود. عدم برخورد درست باعث شد که آقای مدنی در این اواخر منفعل شوند و ابتکار عمل از دستشان خارج شود. مشاور آگاه و توانا در این قسمت جایش بسیار خالی بود.

3-      تکیه بر احساسات. در شهرهایی مثل بجستان مسلم است که احساسات بسیار بیشتر از عقلانیت و منطق می تواند باعث شکل گیری خیزش های اجتماعی باشد. تکیه اقای مدنی در انتخابات قبل بر همین نکته بود. احساسات قومی و شهری و خوشنامی خانواده مدنی باعث رأی آوردن ایشان شد و طبیعی است وقتی در بین عامه پایه عقلانی بنا نشده باشد به زودی آن احساسات می تواند تغییر جهت دهد. اگر با برنامه های روشن می شد ضرورت رأی دادن به مدنی را به همه تفهیم کرد جایی برای رگ گردن برافروختن و استفاده از مظاهر احساسی دیگر نبود.

4-      دافعه بدون جاذبه. پیش از این هم گفته ایم در رفتار آقای مدنی نوعی جدی نگرفتن نسل جوان شاهدیم که باعث متفرق شدن علاقه مندان می شود. بجستان در حال حاضر حدود هزار دانشجو دارد و گناباد رقمی بسیار بیشتر از این. اما از سوی آقای مدنی تلاشی در جهت نزدیک شدن به این جوانان دیده نشد. نه جلسه ای، نه دعوتی از سوی ایشان و اگر دانشجویان دعوت کردند آقای مدنی تنها پیام دادند. جوانانی که با اشتیاق برایشان صحبت کردند با عباراتی مثل «این نظر شما خیلی کلی است»یا «شما خیلی ساده اید» مواجه شدند و انگیزه شان را برای کمک از دست دادند.با این وجود در بین جوانان به نظر من این عده ای هم که رأی دادند از سر بلند همتی و بزرگواریشان بود. بد نیست آقای مدنی از میزان محبوبیت خود قبل و بعد از نمایندگی ارزیابی کنند.

5-      مدافعان ناتوان- از قدیم گفته اند اگر می خواهی کسی را گرفتار شکست کنی از اوبد دفاع کن. بیشتر دوستداران آقای مدنی در واقع باعث شکست ایشان شدند. در بجستان مسلم بود که همه به ایشان رأی خواهند داد بنابر این ستاد تبلیغاتی گسترده راه انداختن و حضور فراوان مردم فایده ای نداشت. بجستانی ها هم خانواده آقای مدنی به شمار می آمدند و تبلیغ ضروری نبود. کانون های تبلیغ باید به گناباد و جاهایی که نیاز واقعی به تبلیغ داشتند برده می شد. کسانی که بین مردم از طرفداران ایشان به شمار می آمدند از نظر فکری روشن نشده بودند. اینکه ایشان سید بزرگوار است و ایشان برادر شهید هست و ایشان فرزند مرحوم امام جمعه است فاکتورهایی است که در دیگران هم می توانست وجود داشته باشد و اینها برای مجاب کردن یک بیگانه یا نا آشنا کافی نیست.

6-      نداشتن روحیه سیاسی. این نکته به نظرم عیب نیست و خوشبختانه حسن آقای مدنی به شمار می آید. سیاست به مفهوم ماکیاولیستی آن قابلیت های ژنتیک و نژادی می خواهد و خوشبختانه در آقای مدنی نیست. ماندن به هر بهایی شده و به هر شکل، الفبای سیاستی است که می گویند پدر و مادر ندارد. کسی که بخواهد به هر بهایی بماند از خیلی از شعارهای خود می گذرد و ریاکاری می کند و مردم را تحمیق می کند و حتی مبالغ کلان صرف می کند زیرا برای او ماندن تنها مهم است. خوشبختانه خانواده سالمی که مدنی داشته و انسانیتش باعث می شود که در جاهای باریکی اینچنین بازنده باشد. آقای مدنی باید بپذیرد که به این مفهوم آدمی سیاسی نیست و خوش به حالش.

7-      یک کاندیدا نماینده و سخنگوی کسانی است که به او رأی دادند و آقای مدنی بیش از بیست هزار نفر حامی دارد. اگر چه رأی نیاورده است ولی برنامه هایش مورد حمایت این تعداد است. بنابر این کارش پایان نیافته و باید به هر روشی که می تواند برنامه هایش را ادامه دهد. به خاطر اشتباهاتی که باعث شده رأی نیاورد باید خود را مسئول بداند. بالاخره عده ای به نفع ایشان داوطلب نشدند یا رد صلاحیت شدند و ایشان باید این نکته را به خاطر داشته باشند. معمولاً کاندیداهایی که رأی نمی آورند مسئولیت شکست خود و حامیانشان را بر عهده می گیرند و اگر اشتباهی بوده از آنان معذرت می خواهند. بالاخره این بیست هزار نفر می توانستند از کاندیدای رقیب آقای مدنی حمایت کنند و در نتیجه فرصت های بهتری فراهم کنند. آقای مدنی این نکات را باید در نظر بگیرد. در پایان توقع داریم دفتر ایشان هم بحثی تحلیلی درباره دلایل رای نیاوردن ایشان برای تنویر افکار عمومی داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:8  توسط بجستانی  |
 
خوب!

آقای مهندس نظر نژاد هم رد صلاحیت شد

دیگر چه بنویسم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:48  توسط بجستانی  |
  مشكل فخرآباد چيست؟

در آستانه انتخابات مجلس مسئله دهستان شدن سردق و ناديده قلمداد شدن فخرآباد مسئله اي است كه خاطر دوستان فخرابادي را آزرده است. از نوشته هاي وبلاگ ها و فضاي شهر چنين استنباط مي شود كه گناه اين اشتباه را به گردن نماينده بجستان مي اندازند و گروهي هم سعي دارند از اين فضاي گل آلود به نفع خودشان استفاده كنند. بر حسب آمار و جداول امتيازات، فخرآباد جمعيت و امتياز بيشتري براي ارتقاء به دهستان دارد. بنابر اين بهتر است مسئولان امر براي روشن شدن اين مسئله توضيحات مستدل ارائه كنند. مسئله فخرآباد اگر مسكوت بماند و پاسخ هاي قانع كننده دريافت نشود ممكن است منجر به بحراني شود كه به نفع هيچ كداممان نخواهد بود. از مدت ها پيش در فضاي فخرآباد دو دستگي و اختلاف نظر شديد وجود داشت و حال تقسيمات جديد مي تواند مسئله ساز باشد. مقصر دانستن نماينده به نظر منطقي نمي آيد. نماينده در اين كه فخرآباد دهستان شود يا سردق منفعتي نخواهد برد و بنابراين طبيعي است كه از حق دفاع كند و رفتاري در جهت نارضايتي حوزه انتخابيه نداشته باشد. اين كه مسئولان بيروني و خارج از حوزه بجستان و گناباد در اين تصميم گيري دخالت داشته باشند هم بعيد مي نمايد. بر اساس ظواهر بايد اشتباهي باشد كه در محاسبات يا در ثبت ارقام پيش آمده و چنين نتيجه اي داشته است. هر چه كه هست تفرقه و اختلاف و بدگماني در اين شرايط به نفع كسي نيست. از دفتر نماينده محترم يا بخشداري بجستان يا شوراي شهر فخرآباد تقاضا داريم براي روشن گري اذهان اگر توضيح گفتني دارند در قسمت نظرات مرقوم فرمايند يا به پست الكترونيكي نويسندگان وبلاگ ارسال كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:18  توسط بجستانی  |
  علی اکبرزاده و رد صلاحیت

قبل از هرچيز بايد يادآور شوم كه به عنوان يك دوست قديمي آقاي علي اكبر زاده قصد اهانت به ايشان ندارم و از وارد شدن به بحث هاي سياسي و جناحي هم به شدت گريزانم. تنها نكته هايي مطرح خواهم كرد كه لااقل براي خود آقاي علي اكبر زاده مي تواند مفيد باشد.

بي ترديد داغ ترين خبر انتخابات اين دوره مجلس در بجستان رد صلاحيت آقاي علي اكبر زاده است. پيش تر در همين وبلاگ رد شدن او را پيش بيني كرده بوديم و از تحقق اين مسئله ناراحتيم. علي اكبر زاده جانباز جنگ تحميلي، كارشناس ارشد ادبيات فارسي، رئيس اسبق آموزش و پرورش بجستان و معلم فعلي است. فكر نكنم كه بجستاني ها در نيت خير و توانايي هاي اجرايي و قابليت هاي مديريتي و پرونده پاك اقتصادي ايشان ترديدي داشته باشند(غير از كساني كه منافع شخصي برايشان مهم تر از آباداني شهر است). سابقه مديريتي علي اكبرزاده نشان داده است كه در صورت داشتن مسئوليت مي تواند براي شهر خدمات مفيدي انجام دهد. با در نظر گرفتن اين قابليت ها در شوراي شهر و انتخابات اين دوره مجلس صلاحيت ايشان رد شد. من به شخصه قابليت اجرايي علي اكبر زاده را بيشتر از قابليت تئوريك ايشان مي دانم. يعني اگر در مقامي مثل رئيس يا حتي معاون آموزش و پرورش يا شهردار يا بخشدار و... قرار گيرد بيشتر مي تواند مفيد باشد تا در سمت هايي مثل نماينده مجلس يا حتي عضو شوراي شهر. ولي در هر حال كنار گذاشتن جوان پر انرژي و مفيدي مثل ايشان به نفع هيچ كس نخواهد بود. در شرايط كنوني حاشيه هاي بسياري گرد شخصيت او شكل گرفته است كه به نظر من بايد از اين حاشيه ها فاصله بگيرد. تندروي هايي كه در بعضي از مسائل جناحي داشته و با لجاجت ادامه مي دهد باعث لطمه زدن به خودش و در نهايت به شهر مي شود. اگر هدف ما خير باشد و قصد كمك به مردم شهرمان را داشته باشيم نبايد برايمان تفاوتي داشته باشد كه با كدام حزب يا گروه همكاري كنيم. خط بندي هاي حزبي نه تنها در بجستان، در سطح كلان مملكتي هم بسياري از نيروهاي مفيد را كنار زده است و اين به نفع هيچ كس نيست. هنوز فرهنگ حزبي در كشور ما جا نيفتاده است و احزاب آن قدر سعه صدر ندارند كه بتوانند در دوره اقتدارشان مخالفان را داخل بازي هاي خودشان كنند. در نتيجه فردي مثل علي اكبر زاده براي 4 يا 8 سال يا بيشتر كنار گذاشته مي شود و در اين سالها كه مي توانسته مفيد باشد عملاً ناكارآمد شده است. اين كنار زده شدن گاه باعث سرخوردگي و دلزدگي شده و نيروها براي هميشه از صحنه مديريتي كنار مي روند كه متأسفانه آسيبي جدي براي شهر و كشورمان است. پافشاري بر شعارهاي حزبي گاه به لجاجت و عناد مي انجامد كه از حد عقل و درايت فروتر است. انسان فطرتاً موجودي انعطاف پذير است و در زندگي بارها و بارها ممكن است بفهمد كه تا كنون اشتباه مي كرده است. شهامت پذيرش اشتباه و بازگشتن و اصلاح اشتباه يك كمال انساني است و نبايد از آن گريزان بود. احزاب هم با توجه به نيازها بايد شعارها و برنامه هاي خود را تغيير دهند وگرنه محكوم به مرگ و نابودي خواهند بود. دوم خردادي ها اشتباهاتي داشته اند و شرط عقل است كه اين اشتباهات را پذيرا باشيم. پافشاري بيهوده بر شعارهاي شكست خورده ممكن است به خاطر هوچي گري و ايجاد شهرت كاذب و در نتيجه عوامفريبي و رأي آوردن باشد؛ كه آقاي علي اكبر زاده با شناختي كه از او داريم اين گونه نيست. الفباي كار سياسي اين است كه انسان آزادي و آزادگي خود را در انديشه حفظ كند و منتقدانه به حزب بنگرد و آقاي علي اكبرزاده اين نگرش را ندارد. ممكن است در آينده جناح آقاي علي اكبرزاده قدرت بگيرد و ايشان دوباره به مسئوليت برسد يا به مجلس راه يابد ولي با اين حواشي كه اطراف خود ايجاد مي كند در آن صورت هم مخالفت هايي بر خواهد انگيخت كه كمابيش او را از هدف خدمتي كه دارد بازخواهد داشت. دوستانه و به عنوان يك همكلاسي قديمي از او مي خواهم كه به خاطر بجستان و خودش از حاشيه ها فاصله بگيرد و منطقي تر و منصفانه تر اطراف خود را بنگرد. بجستان به نيروهاي فعال و توانا نياز شديد دارد و كنار رفتن آنها از صحنه اجتماعي به هر بهايي اشتباه است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:0  توسط بجستانی  |
  فرهنگ انتخابات 2 (براي كانديداها)

در قسمت اول اين نوشته پيش از اين به مردم توصيه هايي شده بود ولي ضرورت داشت كه كانديداهاي محترم گرچه امروزه سرشان به شدت شلوغ است، به نكاتي توجه داشته باشند. رأي آوردن يعني برگزيده شدن از سوي گروهي براي بيان انديشه ها و افكارشان. كسي كه از طرف مردم شهري به مجلس مي رود، سخنگوي آن مردم و تصميم گيرنده از طرف آنان در امور كلان مملكتي است. طبيعي است هرچه بيشتر رأي داده شود حق و مسئوليت سنگين تري بر عهده نماينده است. ولي در بيشتر موارد اين بار مسئوليت فراموش مي شود و همان كساني كه رأي داده اند مدت ها بايد چشم انتظار باشند يا ساعت ها پشت در دفتر با بد و بيراه و ناز و تنعم دربان بسازند تا از نماينده پنج دقيقه مهلت حرف زدن بيابند. ديده شده اند نماينده هايي كه پس از رأي آوردن تا چهار سال بعد كه براي رأي مجدد بازنگشته اند خبري از آنها نشده است. ديده شده اند نماينده هايي كه برخورد و لباس شان در موقع انتخابات با آن چه بعد از آن است تفاوت فاحش دارد. نماينده هايي كه صبوري و مهرباني ومردم دوستي و لبخند هميشگي زمان انتخابات را بعد از رفتن به مجلس به فراموشي مي سپارند. نماينده هايي كه ماشين مدل جديدشان بعد از انتخابات خاك در چشم كساني مي پاشد كه به آنها دل بسته بودند تا حق و حقوقشان را مطالبه كنند. نماينده هايي كه قبل از انتخاب دم از مشاركت مردمي و حرفشنوي و مشاوره مي زنند و پس از انتخاب برخر مراد خود مي نشينند و حرف كسي را نمي شنوند. ديده شده اند كانديداهايي كه چون رأي نياورده اند از مردم متنفر شده و شروع به كارشكني و سنگ اندازي كرده اند. كانديداهايي كه رأي خريده اند، كساني كه وعده دروغ داده اند، كساني كه در تبليغاتشان وعده هاي چشم نواز اما غيرممكن داده اند و از سادگي و جهل مردم سوء استفاده كرده اند، در قبال اين ناراستي ها چه جوابي خواهند داشت.

معمولاً همه كانديداها در شعارهاي تبليغاتي مردم را ولينعمت خود مي دانند ولي كمتر كسي معني اين حرف را مي فهمد. اگر كانديداها براي مردمي كه ولينعمت شان هستند اندك ارزشي قائل باشند، در و ديوار شهر را با عكس ها و پوسترهاي رنگ ووارنگ زشت و بدقواره نخواهند كرد. اگر براي مردم ارزش قائل باشند اجازه نخواهند داد كه طرفدارانشان كانديداي ديگري را تخريب كنند يا مخل آسايش مردم شوند. براي برگزيده شدن از روش هاي ناسالم و غير انساني بهره نخواهند برد و به ولينعمتشان بيتوجهي نخواهند كرد و از اين كه چند عمله و كشاورز و نانوا به در دفترشان بروند احساس سرشكستگي نخواهند كرد. ديگر خود را عقل كل نخواهند دانست و مستقيم و غير مستقيم به مخاطبانشان توهين نخواهند كرد و....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:50  توسط بجستانی  |
  انتخاباتی از پیش مشخص

بالاخره لیست نهایی انتخاباتی حوزه بجستان و گناباد با دوازده نفرمشخص شد. عده ای از این افراد شناخته شده و دارای سابقه اجرایی هستند و عده ای هم - لااقل برای من- اولین بار است که اسمشان شنیده می شود. همیشه در این موارد کسانی با پیش بینی رأی نیاوردن داوطلب می شوند تا خودشان را در معرض رأی مردم قرار دهند یا می دانند که بالاخره حتی اگر رأی نیاورند، امتیازاتی بدست خواهند آورد. من با این گروه کاری ندارم ولی دیگران مشخص است که هر کدام نماینده جریان و گروه خاصی هستند. نکته تأمل برانگیز در این انتخابات حضور یک نماینده با سابقه و زیرک از گناباد است. در شرایطی که پیش از این صحبت از آمدن افراد سرشناس دیگر بود؛ حضور مهدیزاده نشانه یک ائتلاف فراجناحی است. سابقه دوره های پیشین نشان می دهد که مهدیزاده فردی سیاسی نیست و بیشتر در پی استفاده از نفوذ و موقعیت خود در بین مقامات کشوری است تا امکانات بیشتری را به شهر خود اختصاص دهد. در تصمیم گیری های کلان کشوری هم ندیده ایم که تأثیری داشته باشد. اما با تجربه ای که از دوره های پیش دارد به راحتی می تواند در گناباد و بعضی از روستاهای بجستان(فخر آباد و یونسی و....) رأی بالایی بیاورد. مسلماً دسته ای از گنابادی ها که از نمایندگی مدنی خرسند نبوده اند با هم متحد شده اند و نمی خواهند که دوباره این فرصت به دست بجستانی ها بیفتد. حکیم در دوره قبل هم کاندیدا بود و رأی چندانی نیاورد و گرچه روحانی است اما سابقه مدیریتی بالایی ندارد و منبرش هم به گرمی مدنی نیست. در بجستان سه کاندیدا دارای سابقه اجرایی هستند. مدنی که دوره قبل هم نماینده بوده، منبر گرمی دارد، طبق نظر مردم بجستان را شهرستان کرده است، فرزند امام جمعه خوش نام سابق و هماهنگ با جریانات سیاسی جامعه است. علی اکبرزاده رئیس سابق آموزش و پرورش، فردی سیاسی و نماینده اطلاح طلبان بوده است. نظرنژاد شهردار سابق بجستان و معاون آموزشی و پژوهشی شرکت آزمایشگاه فنی و مکانیک خاک وزارت راه است. این دو نفر نسبت به دیگران تجربه کمتری دارند ولی علم آنها امروزی تر است یا به تعبیری متخصص تر هستند. با توجه به رد صلاحیت علی اکبرزاده در شورای شهر به احتمال زیاد در این دوره هم رد خواهد شد و نظر نژاد می تواند رأی عده ای از جوانان بجستان را به خود اختصاص دهد(در صورت ادامه دادن). این دو نفر اخیر (با معذرت خواهی از ایشان) سخنرانان توانایی نیستند که بتوانند با سخنرانی مردم را تحت تأثیر قرار دهند و از این طریق رأی بیاورند. شاید از طرف اصلاح طلبان هم با این افراد تماس هایی گرفته باشند.

با جمع بندی شرایط حاضر(به شرط عدم تغییر ترکیب انتخاباتی) به نظرمی رسد که رقابت عمده بین مهدیزاده و مدنی خواهد بود. بجستانی ها به انگیزه های مختلف به مدنی رأی خواهند داد و بیشتر گنابادی ها هم به مهدیزاده. نکته تعیین کننده میزان رأی مدنی در گناباد و روستاهای آن و جاهایی مثل کاخک است. به احتمال زیاد از سوی گنابادی ها برای درهم شکستن رأی مدنی در بجستان رایزنی هایی خواهد شد. طبعاً آنها بدشان نخواهد آمد که رأی بجستان بین دو یا سه نفر تقسیم شود. با این تفاصیل انتخابات این دوره مجلس چندان سیاسی نیست؛ بلکه بیشتر قومی و شهری به شمار می رود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:35  توسط بجستانی  |
  فرهنگ انتخابات 1(برای مردم)

بالاخره ثبت نام کاندیداهای مجلس شورای اسلامی به پایان رسید و مدعیان خدمت به مردم و جامعه خود را در معرض رأی مردم قرار دادند. طبق معمول همیشه، انتخابات مجلس از پرسروصدا ترین حوادث در سطح شهرهای کم حادثه ای مثل بجستان خواهد بود. بعد از مدتها رخوت فرهنگی و اجتماعی مضامین مناسب برای تجمع و بحث فراهم خواهد شد و به زودی مردم در دسته ها و گروههای مختلف تفکیک شده، عکس و پوستر و برنامه از در و دیوار شهرمان بالا خواهد رفت. دفترهای انتخابی به زودی باز می شود و مسائل خویشاوندی و محله ای و رفاقت در طرفداری از نماینده ای خاص بیشتر از فکر و اندیشه و توانایی اجرایی تأثیر خواهد داشت. وعده ها داده خواهد شد و مبالغ نقد و اقساط فراوان هزینه خواهد شد. هیچ کدام از اینها به نفسه بد نیست. هر کسی حق دارد از اندیشه و نظر خاصی که به صلاح خود و جامعه می داند حمایت کند. اما :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:46  توسط بجستانی  |
  خدمت کردن برای بجستان صبر ایوب، زور رستم و رویین تنی افراسیاب می خواهد

این را وقعاً می گویم بد نیست نگاهی به بررسی عملکرد خودمان نسبت به خدمتگزاران شهرمان داشته باشیم:

  1. وقتی هر بی سوادی خودش را محق بداند که به زور در همه تصمیم گیری های کلان شهر دخالت کند پس قدرت و اختیار و ضمانت اجرایی چه می شود.
  2. وقتی یک مغازه دار ساده سرزده به دفتر شهردار برود و با زور مانع بازسازی و اصلاح میدان ورودی شهر شود. چه می توان کرد؟
  3. وقتی یک فرد نامربوط ذره بین بر عملکرد شهردار بگذارد و هر چیزی را بر حیدری و نعمتی بودن کند و به هرجایی دستش می رسد مکاتبه کند، چه می توان کرد؟
  4. وقتی مسئولی شغل اصلی خودش را با دردسر کمتر و حقوق بیشتر در ولایت غربت رها کند و برای خدمت به شهرش برگردد و همه با بدبینی به کارش نگاه کنند چه می توان کرد؟
  5. وقتی شورایی که به وسیله مردم انتخاب شده اند با بدبینی نگریسته شوند و همه کارهایشان از سر فرصت طلبی و منفعت خواهی و جنگ حیدری نعمتی دانسته شود چه می توان کرد؟
  6. وقتی غریبه ای با چند کلاس سواد مدیریت کند و هیچ کس کاری به کارش نداشته باشد و بیشترین ضرر را به توسعه بجستان بزند و صدای کسی در نیاید چه می توان کرد؟
  7. وقتی مردم نماینده ای را با غیرت و تعصب انتخاب کنند و بعد خودشان به عیبگیری از او بپردازند یا دورش را خالی کنند چه می توان کرد؟
  8. وقتی برداشتمان از نمایندگی تنها درست شدن وام خودمان و راه افتادن مشکل شخصی مان باشد چه می توان کرد؟
  9. وقتی آقای امین زاده بجستانی باشید و معاون وزیر خارجه و هر روز چند نانوا به وزارت خارجه بیایند و دعواهای صنفی شان را مطرح کنند و پروانه نانوایی در قلعه حسن خان بخواهند چه می توان کرد؟
  10. وقتی پزشک وظیفه شناس شهر باشید و نصفه شب در خانه تان را بکوبند که بیا و پدر پیر مرده ما را دوباره زنده کن چه می توان کرد؟
  11. وقتی در یک رقابت انتخاباتی ساده عده ای هوچی و فرصت طلب با حیثیت و اعتبار شما بازی کردند و بدترین فحش و فضیحت ها را به آل و تبارتان دادند چه می توان کرد؟
  12. وقتی مردم از سر بیکاری و برای تفریح نشستند و برایتان شایعه درست کردند و روز بروز مطلب تازه ای ساختند چه می توان کرد؟

 

بد نیست گاهی در آینه نگاهی به خودمان بیاندازیم و ببینیم چه داریم که همه اش توقع داریم بچه های بجستان برایمان خدمت کنند و ما در کارشان کارشکنی کنیم. تا کی باید فداکاری یک طرفه باشد و باز هم توقع ایثار داشته باشیم.

 

فاعتبروا یا اولی الابصار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:56  توسط بجستانی  |
  باید از آقای مدنی حمایت کنیم

لازم بود این مطلب را ما بنویسیم که از منتقدان آقای مدنی بوده ایم و در همین وبلاگ و در وبلاگ های دیگر از بعضی عملکردهای ایشان انتقاد داشته ایم. همان گونه که پیش از این گفته ایم هدف ما از انتقاد سازندگی بوده و اگر چیزی گفته ایم در این راستا بوده کما این که اثرات مثبت انتقادهایمان را دیده ایم. حال که در آستانه انتخابات دور بعدی مجلس شورای اسلامی هستیم همان گونه که از قبل قابل پیش بینی بود حرکت هایی جهت تخریب شخصیت آقای مدنی یا نا دیده گرفتن فعالیت های ایشان دیده می شود. بیشتر این تلاش ها از سوی کسانی است که وابسته به طرفداران رقبای انتخاباتی آقای مدنی هستند. انتقاد سازنده یا بررسی عملکرد یک نماینده کار مثبت، مفید و سازنده ای است و ما از آن استقبال می کنیم ولی اگر انتقاد به شکل تهمت ناروا دادن یا نسبت دروغ یا نا دیده گرفتن تلاش ها باشد کاری نادرست است و از هر جناح و تشکیلات و فردی باشد ناپسند. ما بر بعضی رفتارهای سیاسی یا حتی جناحی آقای مدنی انتقادهایی داریم. بر بعضی انتصاب های نادرست که به سفارش یا رایزنی ایشان در پس پرده صورت گرفته است ایرادهایی وارد می دانیم. از فاصله ای که از قشر دانشگاهی گرفته اند انتقاد داریم. سکوت در برابر تلقی سطحی از مظاهر دینی را درست نمی دانیم ولی اینها باعث نمی شود که منصفانه رفتار نکنیم. آقای مدنی تا کنون موفق ترین نماینده گناباد و بجستان در جذب امکانات، رونق اقتصادی و فعالیت در مسائل کلان مملکتی بوده اند. شبهه سوء استفاده های مالی پیرامون ایشان نیست(یا ما نشنیده ایم). بنابر این حتی اگر از نظر تلقی فکری با ایشان همسو نیستیم نباید حق را نادیده بگیریم. در بین نمایندگان سابق شهرستان کمتر نماینده ای دغدغه جدی سازندگی داشته است. بعضی ها به شدت سیاسی و در نتیجه غیر کارامد بودند و دیگران هم منافع فردی یا خانوادگی یا شهر و منطقه ای را مهم تر از هر چیزی می دانستند و آقای مدنی از این مشکلات بدور بودند. در ایران و به طریق اولی در منطقه مدعیان تلاش سیاسی متاسفانه الفبای آن را نمی دانند. یکی از اصول سیاسی پذیرفته شده و بدیهی، حرکت به اقتضای شرایط است. مسائل را باید در شرائط ارزیابی کرد. ممکن است شرایط سیاسی کشور به آقای مدنی امکان فعالیت بهتر و مناسب تر داده باشد که در دوره های پیشین این امکانات وجود نداشته یا مهم تلقی نمی شده است. تجربه نشان می دهد که لبخندها و دلسوزی های در آستانه انتخابات از سوی مدعیان نمایندگی تنها فصل خاصی دارد و زود سپری می شود. برای بجستانی ها (و حتی به گمان من گنابادی ها) حمایت از کسی که می تواند بهتر نیازهای ما را تحقق بخشد بسیار به صرفه تر خواهد بود از حمایت از خویشاوندی که توانی ندارد و ما را به عقب می راند.  العاقل یکفیه الاشاره.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:9  توسط بجستانی  |
  علم بهتر است یا ثروت

دکتر گاورسی

(علم بهتر است یا ثروت)

 

اگر در کنار یکی از خیابان های بجستان ایستاده باشید، کشاورز ساده ای را می بینید که با موتور هوندای معمولی و خورجینی ساده در حال حرکت به سمت چاه موتورش است. این کشاورز ساده که حتی سواد ندارد، معروفترین بجستانی در ایران و حتی دنیاست.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:4  توسط بجستانی  |
  احساسات زدگی بزرگترین مانع توسعه

-         چندی پیش یکی از جراید کم تیراژ گناباد مطلبی به طنز درباره شهرستان شدن بجستان نوشته بود که قسمتی از آن در همین وبلاگ درج شد و احساسات لجام گسیخته ای را برانگیخت که کار به فحاشی و هتاکی به نویسنده مجله و دیگر همشهریانش رسید.

-         یکی از نویسندگان وبلاگ مطلبی از دیگران نقل کرد و بعضی از خوانندگان عزیز آن را توهین تلقی کردند و به نویسنده جواب دادند و دیگران را هم متهم کردند و بلافاصله یک نوشته ساده برچسب سیاسی خورد و به مجالی برای تسویه حساب تبدیل شد و به اشتباه به بعضی ها توهین شد.

-         بعضی از شهرستان شدن بجستان بیش از حد ذوق زده شدند و همه سهم را به گروه خود دادند و در مقابل دیگر مسئولان یا دست اندرکاران را تخطئه کردند یا حتی غیر هم فکران خود را مخالف شهرستان شدن و پیشرفت دانستند.

-         یکی از نویسندگان وبلاگ های همشهری مطلبی در تعریف از نماینده محترم نوشتند که اندکی مبالغه آمیز بود و در تلافی خوانندگان با همان حد مبالغه جواب مخالف دادند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 9:33  توسط بجستانی  |
  سخنی با نماینده محترم بجستان2

 

شنیدیم که پیش از مراسم اعلام شهرستان شدن بجستان در روز جمعه جناب آقای محمود مدنی در بهشت زهرای بجستان برای چندمین بار از مردم خواسته بودند که بنایی بر سر مزار پدر مرحومشان حاج آقای مدنی بسازند. علاقه و محبت خانوادگی آقای مدنی ستودنی است اما اصرار ایشان بر ساختن بنا چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ ما همه به مقام علمی و زهد و تقوای مرحوم مدنی واقف هستیم ولی آیا باید حتماً با گنبد و قبه و بارگاه از ایشان تقدیر کنیم؟ آیا پرهیزگاری و تقوای ایشان به تنهایی برای ذکر یاد نیکشان کافی نیست؟ آیا ما که برای فاتحه به سر مزار ایشان می رویم برای بنا و ساختمان می رویم. همه مردم ایران مرحوم آیت الله طالقانی و مجاهدات و پارسایی و مقام علمی ایشان را قبول داشته و به خاطر دارند ولی آیا با وجود این همه علم و تقوا برای ایشان بنایی ساخته شده است؟ برای مرحومان آیت الله فاضل لنکرانی و آیت الله مشکینی هیچ بنا و بارگاهی ساخته نشده است. ساختن بنایی مسقف به فضل و کمالات مرحوم مدنی چیزی نخواهد افزود همان گونه که نداشتن آن چیزی از انسانیت و بزرگواری ایشان کم نخواهد کرد. ما مرحوم مدنی را به خاطر تواضع و فروتنی که داشتند دوست داشتیم و داریم و ممکن است ساختن بنایی با هر سادگی و بی تجملی که باشد ایشان را از دسترس ما مردمان ساده و فقیر کویر نشین خارج کند. یک زمانی آقای مدنی می گفتند که مدها و عادات شهرهای بزرگ را به بجستان نیاوریم حال باید پرسید مگر روحانیون بزرگ قبلی بجستان بارگاه و بقعه دارند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:9  توسط بجستانی  |
  تابستان را هدر ندهیم
در سال هایی که  دانشجو بودیم از نیمه تیر که امتحانات تمام می شد تا نیمه شهریور که انتخاب واحد  شروع کلاس ها بود، تقریباً دو ماه وقت آزاد داشتیم. خوابگاهمان را از ما می گرفتند و پول چند مثقال زعفران و انار باغ پدر چندان نبود که بتوان با آن در شهر دانشگاهی خانه ای اجاره کنیم و به تحقیق بپردازیم. به ناچار به بجستان می رفتیم و دو ماه تابستان را در بجستان می گزراندیم. هفته اول به دیدار عمو و عمه و خاله و دایی می گذشت و دوستان دیگر را می دیدیم که هرکدام از شهری و دانشگاهی آمده بودند. مدتی تجدید دیدارها جالب بود اما به زودی رخوت شهرستان ما را می گرفت و خانه نشین می شدیم. بعد از ظهرها یا صبح بنزین مفت در باک موتور پدر می ریختیم و در خیابان های معدود بجستان به گشت های بیحاصل مشغول بودیم. در فلکه ای دور هم جمع شویم و حرف های تکراری بزنیم و بقیه اوقات هم به برنامه های کسالت آور تلویزیون نگاه کنیم. تا چشم به هم می زدیم تعطیلات تمام می شد و باید به دانشگاه بر می گشتیم در حالی که دو ماه را هدر داده بودیم. اگر در این مدت دو کتاب از کتابخانه امانت گرفته بودیم یا در کار کشاورزی به پدر کمک کرده بودیم تنها کار مفیدمان بود. در این دوماه دوستان پایتخت نشینمان خیلی کارها کرده بودند که برای آینده شان مفید بود. مقدمات یک کار اقتصادی را آماده کرده بودند یا حرفه ای را یاد گرفته بودند. آن ها از کودکی یاد گرفته بودند که این دوماه و سه ماه را از دست ندهند یا به اقتصاد خانواده کمک کنند یا هنری یاد بگیرند که شاید در آینده به دردشان بخورد. آنها هر تابستان را به دنبال یکی از هنرها می رفتند. نقاشی و خطاطی و طراحی و موسیقی را در کنار چیزهای دیگر ادامه می دادند. یا به دنبال یکی از صنایع دستی پولساز مثل معرق، منبت، چوب بری، کنده کاری و... می رفتند. دوره های ورزشی مفید مثل شنا، آمادگی جسمانی، صخره نوردی، کوهنوردی را می گزراندند یا کارهای سودمندی مثل امداد، نجات غریق، کمک های اولیه، امداد بلایای طبیعی و... می آموختند. حتی گواهینامه پایه یک گرفتند تا اگر کاری نداشتند از گرسنگی نمیرند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:43  توسط بجستانی  |
  سخنی چند با نماینده محترم بجستان و گناباد

نویسنده این مطالب قصد هیچ بی احترامی ندارد و تنها دغدغه های یک بجستانی دلسوز برای شهرش را مطرح ساخته است. هدف از این نوشته بیشتر درد دلی است و اگر میسر شد شاید وعظی باشد یا ذکری. از همه بزرگان دین نقل شده است که مردم را تشویق کرده اند تا آنها را نصیحت کنند یا در مجلس موعظه نشسته اند و حتی از جوان ترها خواسته اند که چیزی بیاموزند. از مرحوم بروجردی و مرحوم شیرازی و دیگران به خاطر دارم که از گفته های مخالفانشان ولو در قالب انتقاد برای اصلاح خودشان استفاده می کرده اند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:45  توسط بجستانی  |
  به مناسبت سالگرد درگذشت حاج آقای مدنی

چندی پیش یکی از دوستان در قسمت نظرهای وبلاگ خواسته بودند تا مطلبی درباره مرحوم مدنی و سوابق و خدمات ایشان بنویسیم. در این راستا نکاتی را که به ذهنم می رسد حضور هم شهریها و دوستان عزیز عرضه می کنم. شاید بعضی ازجوانان به سائقه شرایط سیاسی و فرهنگی امروزی این صحبتها را حمل بر چاپلوسی و چیزهایی دیگر کنند. اما اینها واقعیتهایی است که وظیفه حکم می کند و باید گفته شود. متاسفانه عده ای از دوستداران و طرفداران ایشان متعصبانه و به نظر من نا آگاهانه از ایشان دفاع می کنند و باعث می شوند که چهره واقعی و درست ایشان معرفی نشود. اصرار بر معرفی چهره ای فراتر از واقع برای ایشان شاید باعث شود که جوانانی که نمی شناسند برداشت دیگری داشته باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:29  توسط بجستانی  |
  از شهردارمان چه بخواهیم
یکی از هم شهری ها در بجستان مسئولیتی داشت. در دوره تصدی این شغل مشکل عمده اش دخالت کسانی بود که اندک اطلاعی در کارش نداشتند. یک بقال ساده یا یک کشاورز به خودش اجازه می داد تا وقت و بیوقت به دفترش برود و با داد و هوار طرحی را که کارشناسان تأیید کرده بودند، زیر سئوال ببرد ودریغ از این که حرفی منطقی بزند یا بشنود. این مسئله تا حدودی پیامد کار کردن در منطقه بومی است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:32  توسط بجستانی  |
  گفتاری در یکی از حماقت های اجدادمان

جنگ حیدری نعمتی

گرچه ممکن است به ساحت بعضی از دوستان و همشهریان گرامی برخورد اما چون هنوز تبعات و پیامدهای آن را شاهدیم، ناچاریم از ریشه یابی و تحلیل آن. بحث حیدری و نعمتی به دوره صفویه و حتی قبل از آن می رسد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15:19  توسط بجستانی  |
  می خواهم حالتان را بگیرم
حالم گرفته است به شدت. نمی دانم از چه کسی و چه چیزی باید بنالم یا یقه چه کسی را باید بگیرم. بجستان هم برای ما آمد نداشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 0:13  توسط بجستانی  |
  دانشگاه پيام نور برای بجستان ضروری نيست

گرچه می دانم که با اين نوشته بسياری از همشهريان عزيز را به خون خودم تشنه خواهم کرد اما رسالتم اقتضا می کند که اگر حرف حقی را احساس می کنم که بايد گفته شود از گفتن آن نپرهيزم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 14:26  توسط بجستانی  |
  بجستانی های مهاجر و شغل نانوایی
یکی از دوستان به شوخی می گفت تهران هر جا نانوایی سنگکی دیدی برو داخل حتما یکی از بجستانی ها را خواهی دید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:33  توسط بجستانی  |
  قنات شاهرگ حیاتی کویر

دکترمحمد علی اسلامی ندوشن محقق و ادیب، جلد اول کتاب خاطرات زندگیش را با نام آن روزها با توصیف زادگاهش آغاز می کند. نخستین نکته درباره زادگاهش(روستای کبوده در ندوشن یزد) جوی آبی است که از وسط ده می گذرد. این مسئله درباره همه روستاهای کویری ایران صدق می کند. حاشیه کویر مرکزی ایران یکی از قدیم ترین مراکز تمدن ایران است که سابقه آن به بیش از پنج هزار سال قبل می رسد و قنات ها مهم ترین دلیل ماندگاری و تشکیل روستاها و بعد شهرها بودند. متاسفانه ساختمان قنات به شکلی است که نمی تواند ماندگاری زیادی داشته باشد و در اثر سیل و زلزله یا فرسایش و خشک سالی به سرعت تخریب می شود. بنابر این نمی توان قنات هایی با قدمت بسیار طولانی پیدا کرد تا از روی آن ها به عمر تمدنی پی برد قنات قصبه گناباد (مربوط به دوره هخامنشیان) که یکی از قدیم ترین قنات های ایران و جهان است از روی قرائن تاریخی شناسایی شده و قنات های شهرهای اطراف مثل فردوس و بجستان هم باید قدمتی در همین حدود داشته باشند یا قدمت قنات های کاشمر باید بر اساس قرائن حتی به پیش از تاریخ برسد.

 قنات ها غیر از کارکرد اولیه شان که به سطح آوردن آب های زیر زمینی بوده، در طول تاریخ کارکرد های بسیار دیگری داشته اند. در زمان جنگ های سخت قنات پناهگاه مردم بوده و در دوره های دیگر محل اختفای فراریان یا پنهان کردن دفینه های ارزشمند و حتی جایی سرد برای فرار از گرمای وحشتناک تالبستان یا طوفان های شن. قنات ها کارکرد نخستین گمانه زنی ها برای کشف معادن را نیز داشته اند. رگه های بسیاری از معادن در نتیجه حفر قنات ها کشف می شدند. قنات ها در طول تاریخ بارها تخریب یا خشک یا متروک شده و در کنار آن ها قنات هایی تازه حفر می شد. یا کاریز هایی در جهات متعدد حفر می شد. گاهی اوقات عمق چاه به حدی بود که چرخ و ریسمان نمی توانستند یکسره از ته چاه خاک را هنگام حفاری بیرون بیاورند برای همین در بین راه چند ایستگاه با چرخ و دلو می گذاشتند و گاه در یک چاه چندین چرخ کار می کردند تا خاک و سنگ های کنده شده را در چند مرحله به سطح زمین بیاورند. ناصر خسرو در سفرنامه در مسیر برگشت خود از فردوس(تون) به گناباد از ماجرای حمله دزدان کلات به کاروانیان تعریف کرده است. یکی از کاروانیان از ترس دزدان خود را در چاهی از قنات قصبه گناباد انداخت. بعد از رفتن دزدان وقتی که می خواستند آن مرد را از چاه در آورند هر چه که ریسمان داشتند بر هم بستند و نتوانستند به ته چاه برسند. توصیفی که ناصر خسرو دارد بیش از صد متر عمق را نشان می دهد.

مردم گذشته به قنات اهمیت زیادی می دادند و به دلیل اهمیت حیاتی آن اگر مشکلی پیش می آمد همه بسیج می شدند. شنیده ام که در باغستان فردوس یکی از قنات ها از داخل ریگزار رد می شده است و برای این که آب در زمین فرو نرود در چاه های بالاتر عده ای داخل چاه خاک رس می ریخته اند و آب را گل آلود می کرده اند تا در مسیر کاریز جذب زمین نشود و به دهانه قنات برسد. کاریز ها گاه بسیار طولانی بوده اند در همین قنات گناباد دهانه قنات در قصبه گناباد بوده و چاه های آن تا کلات کشیده شده بوده است. یا چاه های قنات بجستان نشان می دهد که بیشتر از چند کیلومتر کاریز کشیده شده است. در جاهایی هم برای حفظ چاه سر آن را می پوشاندند.

 چیزی که مسلم است قنات بجستان هنوز مورد مطالعه دقیق قرار نگرفته است ما حتی تعداد دقیق قنات های بجستان را نمی دانیم. تنها از زبان پدرانمان شنیده ایم که مثلا عمق مادرچاه قنات سرده 80 متر است. یا عمق مادر چاه قنات گودلو 120 متر است. نمی دانم که اثرتاریخی چیزی در این قنات ها دیده شده است یا نه. طبعا وسایل آهنی یا چوبی در اثر مجاورت با آب و نم شدید از بین رفته اند اما ظروف سفالی و زیور آلات می توانند در این قنات ها یافت شوند. در بین قنات های بجستان به نظرم قنات گودلو(gow delo) و قنات سر گو[ser gow] باید قدیم تر از قنات سرده (ser deh)و قنات گل بِد[goole bed]) باشند. زیرا این قنات ها از قسمت قدیمی شهر رد می شوند و بافت سنتی شهر را سیراب می کنند. اگر به مسیر حرکت قنات گودلو دقت کنیم در می یابیم که اجداد ما سعی کرده اند قنات را در زیر خانه های خود بچرخانند و از مسیری پر پیچ و تاب بگذرانند تا خانه های بیشتری به آب دسترسی داشته باشند. به نظر من همین مسئله نشان دهنده قدمت قسمت های مختلف بجستان است. و قنات سرده مستقیما و از حاشیه شهر به زمین های زراعی می رفته، بنابراین باید جدید باشد. ظاهرا خانه های اعیان نشین مستقیما به قنات دسترسی داشته اند و برای دیگران که دسترسی کمتری داشته اند قنات های سربازی بوده به نام  لوجو(low jow) که در روز برای شستن ظرف و لباس و در اواخر شب برای برداشتن آب آشامیدنی از آن استفاده می کردند و چه بیماری ها و ویروس ها که از این راه منتقل نمی شده است. در دوره بچگی ما هم محل آبتنی(غوطه[ghotta]) بچه ها در گرمای تابستان بودند. خانه های قدیمی بجستان سردابه هایی داشتند که این قنات از آن رد می شد و ظهرهای تابستان بسیار خنک و مرطوب بودند.

در سال های اخیر و بی آبی های شدیدی که استان خراسان را در برگرفته ما را هر چه بیشتر به ارزش قنات و نقش حیاتی آن آگاه می کند. برخورد ناشیانه ای که با حفر چاه های متعدد برای استفاده های مقطعی صورت گرفته نیز سهم عمده ای در خشکی این شاهرگ حیاتی دارند.

 نویسنده آمادگی خود را برای هر گونه تحقیق درباره بافت یا قدمت تاریخی قنات های بجستان اعلام می دارد و از آگاهان در این زمینه خواستاریم که اطلاعاتشان را مستقیما یا از طریق نظرات اعلام فرمایند. اداره محترم اب و فاضلاب بجستان هم می توانند در این زمینه اطلاعات ارزشمندی در اختیار قرار دهند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 13:28  توسط بجستانی  |
  برخورد ما بجستانی ها با آثار باستانی شهرمان

 

قبل از هر چیز از همه بجستانی های مطلع که در زمینه این مقاله اطلاعاتی دارند

 یا مطلعی را می شناسند می خواهم که با درج مطالب شان به غنای این نوشته ها کمک کنند

تا نویسنده درست تر بتواند قضاوت کند و سندهای ماندگاری برای آیندگان باشد.

 

یکی از مسائلی که مدت هاست ذهنم را به خود مشغول کرده، ویرانی شدیدی است که آثار و بناهای قدیمی  بجستان در این چهل ساله اخیر تحمل کرده است. تنها بنای تاریخی بجستان که خوشبختانه قدیمی ترین آن ها هم هست مسجد جامع بجستان مربوط به دوره تیموری است که بعدها مفصل تر به آن خواهم پرداخت. مسجد جامع به خاطر قداست آن و استحکام بنا تا کنون پابرجا مانده ولی آثار دیگر به دلایل مختلف که مهم ترین آن به نظر من سهل انگاری خودمان است، از بین رفته است. مهم ترین و دریغ ترین خسارت ویرانی قلعه قدیمی بجستان است.

قلعه بجستان

ساختن یک بنای بتونی و شیک مثلاً برای بانک یا باشگاه ورزشی بر روی خرابه های یک قلعه قدیمی بدون توجه به قدمت و ارزشمندی آن خرابه  از عجایبی است که تنها در بجستان می توان شاهد آن بود. همشهری های جوان شاید ندانند که یکی از قدیم ترین مظاهر تمدن و شهر نشینی در بجستان  پارک قلعه در سراشیبی پایین تر از چهار راه اصلی شهر(وحدت) است. بجستانی های سابق آن را به اسم حندق(خندق) می شناسند و پدران و مادران ما در طرف دیگر خیابان حسینیه قلعه را به خاطر دارند که باز هم از بناهای قدیمی بجستان بوده و مراسم مذهبی بزرگ مثل عاشورا در آن برگزار می شده است. نام حسینیه قلعه هم از همین قلعه ای که امروز دیگر وجود ندارد، گرفته شده است. قلعه یا ارگ بجستان مهم ترین استحکامات نظامی بجستان بوده که شاه نشین یا محل زندگی حاکم یا خان هم بوده است و قبل از انقلاب تنها تپه ای مرتفع از آن باقی مانده بود که بعدها شاید مسئولان فکر کردند این تپه از آغاز بوده و برای ساخت بنایی ناساز بر سر آن خلق شده بوده. تپه های مرتفع خاکی در شهرهای قدیمی خبر از بناهای بزرگی می دهند که به مرور زمان فرسایش آن ها را از بین برده است( نمونه آن تپه هگمتانه در وسط شهر همدان که به خوبی از آن محافظت می شود یا تپه چغازنبیل در نزدیکی شوش و هزاران مورد دیگر). از شواهد بر می آید که این قلعه یک قلعه تدافعی مستحکم بوده است. شما اگر قطر دایره قلعه را در نظر بگیرید خواهید فهمید که بقایای یک بنای وسیع احتمالا با باروهای متعدد بوده است. هم چنین ارتفاع خاک ها نشان می دهد که بنا بلند و مشرف بر قسمت زیادی از شهر و زمین های مزروعی بوده. این حجم انبوه خاک و نخاله که ریخته شده در حالت نشست و فرسایش بنا است و بنای اصلی از این بسیارمرتفع تر بوده است. در گرداگرد قلعه خندقی عریض و عمیق وجود داشته که بقایای آن به صورت میدانگاهی گود و وسیع دیده می شود که عمقش باز هم با وجود فرسایش و ریختن اطرافش در بعضی نقاط به حدود دو متر می رسد. این میدان گاهی در سال های اول انقلاب به عنوان میدان مشق و مانور نظامی مورد استفاده قرار می گرفت. این خندق گرداگرد قلعه را فرا می گرفته و احتمالا در مواقع ضروری پر آب هم می شده (با توجه به این که آب قنات های بزرگ شهر هم از کنار همین خندق می گذرد) مصالح قلعه بیشتر از خشت خام بوده(من خودم خشت یا آجری مشاهده نکردم) و به همین دلیل زود ویران و تبدیل به خاک شده است. در معماری سنتی بجستان به نظر می رسد که از خشت پخته برای نما استفاده می شده است برای همین میزان آن در بناها کمتر است. (برای نمونه در مسجد جامع) قلعه جنبه تدافعی داشته چون در منتها الیه شهر و در میانه دو محله قدیمی و التقای زمین های کشاورزی بوده است. (بجستانی های قدیم بیشترتابستان را در مزرعه ها می گزراندند یا مثل بیشتر اقوام ییلاق قشلاق می کردند.) جای کنونی قلعه در دسترس ترین جا برای گریختن از حمله دشمنان بوده است. مردم در هنگام حمله بیگانگان در قلعه جمع می شده اند و احتمالا منتظر می مانده اند تا مهاجمان بروند. بنابراین نیاز به استحکام قلعه بوده است. برج های دیده بانی هم در سرتاسر مزارع بجستان دیده می شوند که از آن جا خبر نزدیک شدن دشمنان را با فریاد یا آتش مخابره می کرده اند. قلعه در یا درهایی داشته که خبری از آن ها ندارم. معمولا حاکم و خاندان حکومتی هم در ارگ زندگی می کرده اند که خانه هایشان با بقیه مردم تفاوت داشته و مجلل تر بوده است. نیروی نظامی اندکی هم در آن نگهبانی می داده اند یا در صورت نیاز با دشمنان درگیر می شده اند.

با این توصیفات ساختن یک بنا که در بیشتر موارد بی استفاده مانده و کارایی ندارد بر روی ویرانه های یک اثر قدیمی هیچ محملی برای توجیه ندارد برای فضای اضافی اطراف آن هم به فکر ساختن آب نما و چمن کار افتادند. چون ویرانه های زیر بنا کوبیده نشده بودند آب نماها هر چند وقت نشست می کردند و با اب دادن چمن ها هم سوراخ های متعدد در چمن ها ایجاد می شد و حتی ساختمان هم در جاهایی نشست کرد. این ساختمان به ظاهر شیک مسئول و متولی مشخصی هم نداشت اوائل انقلاب به خاطر دارم که مدتی کتاب خانه بود و ما در سال های ابتدایی در آن جا کتاب می خواندیم. بعدها بانک شد و ظاهراً مدتی  جهاد سازندگی بود. بعد سالن کشتی و کانون فرهنگی و سالن بدن سازی و...حتی مدتی مسکونی شد. هیچ مرکزی به فکر جلوگیری از ویرانی آن نبود وبرای احیای آن کسی کاری نکرد.   

رباط شاه عباسی بجستان

در جایی که الان بخشداری بجستان است و روبروی آن در طرف دیگرخیابان از میدان شهدا تا مسجد امام رضا تا مدتی پیش بقایای یک کاروانسرای مخروبه وجود دااشت که در سال های اول انقلاب یکی دو زیرطاقی و شبستان آن هنوزبود. این کاروانسرا در شمالی ترین قسمت بجستان و ظاهراً در دوره شاه عباس ساخته شد. شاه عباس در درجه اول برای منافع خودش و در درجه دوم برای عمران کشورش در سراسر کشور رباط هایی ساخت که از نظر معماری در روزگار خودش بسیار نوآورانه و ناشی از دوراندیشی بودند. این رباط ها حجره های کوچکی برای اطراق مسافران و حتی فقیران شهر و محل تعلیف احشام مسافران داشت. هنوز هم در سراسر ایران می توان رباط های بسیاری مشاهده کرد که سالم مانده اند و هنوز هم قابل استفاده اند. اما رباط بجستان در جریان طرح خیابان کشی غلط بجستان از بین رفت و دیگر امروزه چیزی از آن باقی نمانده است.

حسینیه قلعه

یکی دیگر از بناهای قدیمی بجستان که نمادی از اتحاد و هم دلی اجدادمان بود بنای حسینیه قلعه بود. همچنان که قبلاً گفتم حسینیه قلعه در مقابل قلعه در طرف دیگر خیابان قرار داشت در جایی که الان دیوارهایی آجری برای آن بدون هیچ درو بنایی ساخته اند اما کاربرد آن تنها در دو روز تاسوعا و عاشورا برای عزاداری سرور شهیدان است و ندیده ام که استفاده دیگری از آن بشود. حسینیه هم بنایی مرتفع بوده و به طوری که شنیده ام شبستان هایی برای نشستن عزاداران داشته و زنان هم بیشتر بر بام حسینیه می نشسته اند. دلیل خرابی آن را نمی دانم شاید بازهم برای خیابان کشی شهر بوده یا به دلیل عدم رسیدگی خراب شده است. چرا کسی به فکر حفظ یا مرمت آن ها نبوده است؟ در بیشتر موارد نیازی به زمین و کمبود جا نبوده که حتما اثر باید ویران می شده است. می توانسته ایم اثر تاریخی را دور بزنیم یا راه را در جای دیگری بکشیم اما چرا نکرده ایم خدامی داند.

 

-         سوال های نویسنده

-         نگارنده درباره تاریخ بنای موجود بر روی قلعه، زمان ساخت آن و متولیان آن و نیز از بنایی که قبل از آن وجود داشته و شکل و اندازه آن و...ندارم. اگر دوستان در این باره مطلبی دارند حتماً بیان فرمایند.

-         نگارنده هیچ خبری از شکل و معماری حسینیه قلعه ندارم. هم شهریان اگر خبر یا عکسی دارند اعلام فرمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 17:15  توسط بجستانی  |
  تبریک به اعضای جدید شورای شهر

 

انتخاب اعضای جدید شورای شهر بجستان را صمیمانه تبریک می گوییم و امیدواریم که در پناه حق بتوانند برای شهر دوست داشتنی و محبوب مان منشأ خیر و برکت باشند. امروز شهر ما به جوانانی هشیار، آگاه و متخصص نیاز دارد تا فردایی روشن را برای شهر و خودمان به بارآورند

از اعضای سابق شورای شهر هم تشکر کرده و خواستار ادامه همکاری شان برای آبادانی شهرمان هستیم. خدمت به بجستان حتماً منحصر به دوران داشتن سمت و مسئولیت نیست. مدیر توانا وقتی که از مقامش کنار می رود فرصت می یابد تا از دور و با فراغ بیشتر کارنامه عمل کرد خودش را دوباره مرور کند و نقاط ضعفش را بشناسد و کارایی هایش را بداند. یکی از نشانه های دلسوزان جامعه این است که پس از کنار رفتن از مقام شان باز هم نگرانی کارشان را دارند و مدیران جدید را از تجربه و دانسته هایشان بهره مند می کنند. فرزندان بجستان همواره آماده خدمت به آب و خاکشان هستند.

قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:12  توسط بجستانی  |
  تأملی در اسم بجستان

تأملی در اسم بجستان

در بین مردم بجستان یک اشتقاق شناسی(Etimology) عامیانه درباره نام بجستان رایج است به این ترتیب که نام این شهر را مرکب از باج+ سِتان می دانند و در این باره می گویند که روزگاری گروهی به بجستان حمله کردند تا باج بگیرند اما ساکنین قوی تر بودند و از آن ها باج گرفتند و از آن پس نامش باجستان شد و به مرور زمان بجستان. این ریشه شناسی به دلایل متعدد زبان شناسی و اشتقاق شناسی قابل تردید است. یکی این که کسره ستان به معنی ستاننده در این موارد حذف نمی شود و باقی می مانند، دیگر این که بج و باج فاصله دوری از هم دارند و احتمال فرسایش باجستان به بجستان در روند تاریخی بسیار بعید است و مصوت (آ) در این گونه موارد حفظ می شود. دیگر این که سند تاریخی بر این مدعا نمی توانیم اقامه کنیم.

رایج ترین و ظاهراً پذیرفته ترین نظری که درباره وجه تسمیه بجستان داده شده است و بوسیله مرحوم فروزانفر و بهار تأیید شده این است که آن را از ریشه بغستان بدانیم. کلمه بغ(= خدا) یک کلمه بسیار قدیمی فارسی است که در زمان  نخستین آریایی ها کاربرد داشته است. اصل این کلمه در دوره فارسی باستان baga بوده که در کتیبه های شاهان هخامنشی آمده است. در کتیبه گنج نامه همدان نخستین جمله این است(baga vazaraka auramazdah\ haya asmana ada) یعنی خدای بزرگ اهورا مزدا است که آسمان را داد (آفرید). در این کتیبه کلمه بغ آمده است. بعدها کلمه بغ از بین رفت اما در بعضی از اسامی کهن ایرانی باقی ماند. از جمله در کلمه بغداد(خداداد) و بیدخت(دختر خدا و اسم ایرانی ستاره زهره ) و بیستون. حال کلمه بج را در اسم بجستان هم از این بغ دانسته اند. البته بعضی از مدارک دیگر هم (مثل نزدیکی جغرافیایی بجستان به بیدخت)   این نکته تأیید می کنند؛ اما حرف g باستان همان گونه که در مثال ها می بینید به  yو ghتبدیل شده است اما در هیچ مورد به j تبدیل نشده است. بنابراین اشتقاق بجستان از بغستان هم بعید می نماید و باز هم دلیل تاریخی مثل قدمت باستانی یا اهمیت دینی در دوره باستان نداریم.

سومین نظر که معقول تر به نظر می رسد این است که اسم بجستان را از کلمه بِش یا بوش یا بُش بدانیم. همان کلمه ای که در بشروئیه به کار رفته است به معنی محل روییدن بُش (گیاهی شبیه نی اما کوچک تر و ضعیف تر که خاص مناطق کویری است. در خود بجستان کلمه بوش به کار می رود و هم چنین اصطلاح بوشیک کردن به معنی هرس کردن به خصوص در مورد پاجوش ها از همین مقوله است). بجستان به احتمال زیاد بِشستان بوده که به مرور زمان به اسم امروزی تبدیل شده است. دلایل چندی برای این نام گزاری می توان ارائه کرد از جمله رویش همین نی یا علف هرز در چشمه ها و هرزاب های همین منطقه. دلیل دیگر نزدیکی بجستان به گناباد و بشرویه که نام این دو شهر هم از روی پوشش گیاهی آن انتخاب شده است.(گُون آباد و بُش رویه) به نظر می رسد که نام این سه شهر در یک زمان و احتمالاً به وسیله یک گروه یا طایفه یا شاه انتخاب شده است. احتمال دارد که بش بجستان همان بش بشرویه باشد با توجه به این که آب و هوا و شرایط جغرافیایی این دو شهر هم بسیار شبیه به هم است.

نگارنده با توجه به دلایل و مدارک فوق وجه تسمیه اخیر را برای این کلمه مناسب تر می داند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:11  توسط بجستانی  |
  بجستان و میترائیسم

بجستان و میترائیسم

مرحوم ملک الشعراء بهار در کتاب تاریخ تطور نثر فارسی یا سبک شناسی در یک مثال می گوید که تولد مهر(میترا= mithra) در بجستان بوده است. متأسفانه بهار به طور دقیق منبع خود را ذکر نمی کند و نگارنده هم هر جا که جستجو کرد نتوانست منبع دقیقی برای آن پیدا کند اما درباره دین میترایی منبع زیاد است و دوستان می توانند در سایت  googleفارسی مقاله های متعددی درباره میترائیسم پیدا کنند برای آشنایی دوستان تنها مختصری درباره آئین مهر پرستی عرض می کنم دین مهر پرستی از دین های باستانی آریایی هاست که قدمت آن را به پیش از دین زرتشتی می برند. نخستین آریایی هایی که 3500 سال قبل از میلاد مسیح به ایران آمدند دین با الهه میترا آشنایی داشتند و در کتیبه های شاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی از میترا به عنوان یکی از خدایان در کنار اهورا مزدا و آناهیتا یاد شده است. دین میترائیسم در دوره اشکانی در برخورد سربازان ایرانی با سربازان رومی به اروپا منتقل شد و تا انگلستان پیروان بسیاری یافت. رواج آن در اروپا هم زمان با رواج مسیحیت بود و این دو دین با هم رقابت می کردند. تا این که امپراطور مسیحی روم دستور توقف فعالیت ادیان دیگر را صادر کرد و میترائیسم رو به زوال گذاشت. در جایی که محل عبادت مهرپرستان(مهرابه) بود کلیسا برپا کردند و اکنون هم بقایای مهرابه ها در زیر کلیساهای بزرگ در تمامی اروپا وجود دارد.

 مهرپرستان خورشید و آتش را مقدس می دانستند و در غارها یا گودال های زیر زمین به عبادت می پرداختند. برای عیادت گاو قربانی می کردند و قبل از عبادت خودشان را با آب می شستند. نمادشان شیر و گاو و خورشید بود. به خصوص شیری که در گردن گاوی دندان فرو برده که در تالار خشایارشا در تخت جمشید دیده می شود. ادامه رسوم ان ها در ورزش باستانی ایران باقی مانده است. ساختار زورخانه و رسوم آن زنده ترین نماد میترائی است.

میترا در شب یلدا درغاری از دل سنگ متولد شد و در هنگام تولد کره ای داشت که نماد جهان بود.

حال با این تفاصیل استاد بهار تولد میترا را در بجستان دانسته است. یعنی در بجستان حدود 5500 سال پیش کسی زاده شده که آریایی ها قبل از آمدن به ایران در سرزمین اولیه شان(احتمالاً حدود خوارزم) با دین و اندیشه هایش آشنا بوده اند و حتی پیرو دینش بوده اند که من با همه تعصبم بعید می دانم. یا این که این بجستان با بجستانی که ما می شناسیم تفاوت دارد. که این مورد هم تا کنون مشاهده نشده است. با توجه به این که غاری معروف یا آتش کده ای یا بنای زیر زمینی معروفی هم در این منطقه نداریم که جنبه عبادتگاهی داشته باشد

 از دوستان می خواهم که اگر در این باره مطلبی دارند برای ادامه بحث بنویسند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:58  توسط بجستانی  |
Template Design By: M.Nazarnezhad