تبليغاتX
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان - فیلمنامه ( یک مستند داستانی)
  صفحه نخست ::  آرشیو مطالب ::  گروه اینترنتی  ::  تماس با ما
 درباره وبلاگ

این وبلاگ به قصد فعالیت فرهنگی، اجتماعی و علمی بر محور بجستان و روستاهای آن تشکیل شده است. نویسندگان آن قصد ورود به مسائل سیاسی و جناحی ندارند و از همه نظرهای سازنده برای آبادانی بجستان استقبال می کنند.این انجمن متعلق به همه دانشجویان و دانش آموختگان بجستان است و همه این دوستان عضو این انجمن هستند این انجمن آمادگی خود را برای هر گونه کمک به ادارات و نهادهای بجستان در راه اعتلای زادبوم عزیزمان اعلام می دارد.
قلب هر بجستانی که برای بجستان نمی تپد، نتپد.

بانک اطلاعات
خبرنامه

نام:    
ایمیل:




نوشته های پیشین
نویسندگان
پیوندها
Powered By
BLOGFA.COM



  فیلمنامه ( یک مستند داستانی)

خارجی – روز – پیاده رو

دو پسر بچه (یکی کیف به دست و یکی کیف به پشت ) کنار هم راه می روند .

پسر 1 رو به دومی : ناصر ! عصر می یای تو کوچه بازی کنیم ؟

ناصر ( کمی توی فکر است ) :    ممممم  ...   نه !

پسر 1 : بیا دیگه . چرا نمی یای ؟

ناصر : کار دارم . نمی تونم .

پسر 1: چه کاری داری ؟

ناصر : می خوام برم جایی . نمی یام ...  خداحافظ  ( به سرعت می دود و از دوستش دور می شود )

 

خارجی – روز – جلوی خانه ی ناصر

ناصر کنار یک موتور سیکلت جک زده ایستاده است . یک خورجین روی ترک موتور قرار دارد و سر بیلی از انتهای ترک موتور بیرون آمده است .پدر ناصر ( مرد ی میانسال ) وارد کادر می شود.

پدر ، زیر بازو های ناصر را می گیرد و او را بلند می کند و روی زین موتور سیکلت می گذارد.

پدر :  بنشی ... خودیت  را  موخکم بگیری بابای جو .  خا ؟ !

ناصر سرش را به نشانه ی قبول تکان می دهد.

پدر خم می شود و یک اره برقی روی پاهای ناصر می گذارد. ناصر از لبه ی تیز اره می ترسد و خود را عقب می کشد.

پدر : بنترسی با با  . بش گیر. بش گیر .

ناصر می ترسد.

پدر شالی از خورجین در می آورد و دور لبه ی اره برقی می پیچد تا ناصر نترسد .  اما  لبه ی اره لخت می ماند.  پدر سوار می شود ، هندل می زند و به راه می افتد.

دود اگزوز موتور،  کادر را فرامی گیرد. دوربین می ماند و دور شدن موتور را می گیرد.

 

خارجی – روز – کوچه باغ های بجستان

 دوربین در ارتفاع  اندک  / نمایی از لاستیک موتور که از کنار بوته های خار می گذرد و دور می شود.

تصویری از موتور که به سوی دوربین می آید و به نزدیک آن که می رسد توقف می کند . صدای دلخراش پدال دنده و ترمز .

پدر جلوی درب باغی توقف کرده است . اره برقی را از ناصر می گیرد و او را پیاده می کند . بیل را هم در می آورد و به سمت باغ می رود.

دوربین داخل باغ و پشت دیوار است. پدر در را باز می کند و وارد می شود و به انتهای باغ می رود . به دنبال او ناصر هم می آید و در همان ابتدای باغ متوقف می شود و به باغ خیره می شود .

ظاهرن تعجب کرده است .  آرام چند قدم به طرف یک درخت می رود و یک تکه شاخه ی خشک را که به انتهای آن انار خیلی کوچک خشکی وصل است ، می شکند.پسر برمی گردد و از در باغ خارج می شود و جلوی جوی آب خشکی که از مقابل باغ می گذرد می ایستد. داخل جو می پرد و لب جو می نشیند.

کلوزی از پاهای ناصر با کفش های نیمه مندرس در کف جوی آب

تصویری  از روبه رو از ناصر که شاخه ی خشک دستش را به لبه ی جو می زند.

صدای  غرش اره برقی بلند می شود.

تصویری از نوک شاخه های درختان انار که همراه با صدای اره برقی می افتند.

کلوزی از لبه براق اره برقی در حال بریدن تنه ی درختان

 

مصاحبه با یک باغدار بجستانی ( باغدار از وضعیت انار امسال می گوید ، از این که چرا درختان را می برند ، خسارت وارد شده به باغ ، چشم انداز آینده و ... )

  • توضیح : چون مصاحبه ها مستند است نمی توان متن دقیقی برای آن ارایه کرد . همچنین دکوپاژ مناسب هم بسته به سرعت عمل و نکته سنجی کارگردان و تصویر بردار است . *

 

دوربین پشت سر پسر در امتداد دیوار کوچه باغ در حرکت است . پسر چیزی زیر لب زمزمه می کند . شاید درس امروزش در مدرسه باشد : بابا انار دارد ...   اما نا مفهوم است .

دوربین از زاویه چشم پسر ، در حال حرکت از لبه دیوار باغ ها که خارچینی شده به داخل باغ های خشک می نگرد.

پسر با شاخه خشکی که در دست دارد مرتبن روی خارهای خشک  لبه ی دیوار باغ  می زند و به مسیرش ادامه می دهد . ( دوربین پشت سر پسر حرکت می کند )  . ناگهان پسر متوجه چیزی شده ، مکث کوتاهی می کند و آهسته تر می رود .

صدای گنگ گریه

کلوزی از چهره ی پسر

صدا واضح تر شده : صدای گریه ی یک مرد است .

پسر می ایستد . به طرف دیوار باغ می رود . خود را بالا می کشد تا ببیند صدا از کجا می آید.

تصویری از باغ خشکی که پیرمردی کنار دیوار آن نشسته و آرام گریه می کند و درد دل می کند : ای خدا ! جواب بچه کام چی بدیوم . خدا ! خودیت راس کو . ...

د وربین داخل باغ است و دیوار باغ را در کادر گرفته است . تصویری از سر پسر که از بالای دیوار دیده می شود  . پسر به فکر فرو می رود و سرش را پایین می اندازد .

صدای پیرمرد در صدای اره برقی گم می شود.

 

مصاحبه با باغدار بجستانی دیگر ( درباره ی هزینه ها و درآمد هایش می گوید . درباره ی این که می خواسته امسال برای دخترش جهیزیه بخرد و برای پسرش عروسی بگیرد و ... ) 

   

مصاحبه با ابزار فروش :

خارجی – روز – حاشیه یکی از خیابان ها ی بجستان

دوربین روی دست تصویر بردار است . جلوی مغازه ی ابزار فروشی چند کارتن اره برقی روی هم چیده شده است .  فروشنده می گوید این روزها فروش اره برقی بالا رفته . اجاره ی اره برقی هم هزینه ی بالایی دارد . خیلی ها مجبور شده اند هرچه انار فروخته اند بدهند به اجاره یا خرید اره برقی .

 

تصاویری منقطع از باغ ها وانارستان های اطراف بجستان .

پسر در کوچه باغ ها می دود . تصاویری از باغ هایی که درختان آن کاملن قطع شده اند .

 

مصاحبه با کارشناس جهاد کشاورزی که درباره ی چشم انداز کشاورزی منطقه می گوید . و بر آوردی از خسارت های وارد شده ارایه می کند .

 

داخلی – روز – همان کلاس

تصویری از بچه ها که نشسته اند و کتاب های شان باز است .

معلم  به کلمات روی تخته اشاره می کند و بچه ها باهم بلند می خوانند :   بــــابـــــا  انار   دا  رد .

دوربین آرام آرام به سوی ناصر می رود و او را در کادر می گیرد .

ناصر حواسش به کلاس نیست و به بیرون از پنجره می نگرد و همان شاخه ی خشک کوچک که انار خشکی به نوک آن وصل است لای کتابش می گذارد .

دوربین در امتداد نگاه ناصر از پنجره نماهای بیرون را می گیرد .

بچه ها تکرار می کنند :   دا را   انار   دا  رد .

 

سارا انار  دارد .

...

 صدای دوتار استاد بیتانه همراه با دو بیتی خوانی آقای اسلام جو

 

پایان  

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:13  توسط ابوالفضل حسینی  |
Template Design By: M.Nazarnezhad