چندي پيش به دلايلي نياز به استخدام دو نفر نيروي كار ( يك خانم – نيمه وقت و يك آقا –تمام وقت ) در داروخانه دكتر حسيني پديد آمد . از آن جا كه داروخانه يكي از حلقه هاي مهم در چرخه ي سلامت به شمار مي آيند و جنس كار آن كاملن خاص و تقريبن تخصصي است نيروهايي كه در اين مكان مشغول به كار هستند بايد آموزش ديده و داراي معيارهاي ويژه يي باشند . لذا براي استخدام اين دو نفرتعداد 25 آگهي در قطع A4 در بانك ها – بيمارستان – مساجد - فروشگاه ها و معابر اصلي شهر بجستان نصب گرديد و از زمان نصب مهلتي سه روزه در اختيار متقاضيان قرار گرفت . تنها شرط ذكر شده در آگهي داشتن حداقل مدرك ديپلم بود و البته براي آقايان روشن بودن وضعيت نظام وظيفه اهميت داشت .متقاضيان با مراجعه به محل فرم هاي مخصوصي را پر مي كردند و مصاحبه ي كوتاهي با هر كدام توسط اين جانب به عمل مي آمد كه يكي از معيار هاي گزينش ، نحوه ي ارتباط و پاسخ دهي به همين يكي دو پرسش معمولي بود . در واقع من انتظار داشتم از ميان چند نفري كه مراجعه مي كنند به راحتي بتوانم دو نفر را انتخاب كنم . اما با كمال تعجب 48 نفر آقا و 60 نفر خانم مراجعه كردند و فرم را پر نمودند . البته تا چندين روز بعد نيز مراجعات بسياري داشتيم كه ثبت نشدند .
نتايجي كه در پايان اين مدت به دست آمد براي من جالب و غير منتظره بود و به همين خاطر تصميم گرفتم تحليل كوتاهي از آن را در اختيار دوستان عزيز قرار دهم . البته لازم به ذكر است كه در اين گفتار به هيچ عنوان قصد ارايه ي سخني تخصصي در حوزه ي جامعه شناسي يا آمار يا ... ندارم و چه بسا استدلال ها و شيوه ي استنباط من نادرست باشد . اما به هر رو به دليل بعد اجتماعي يي كه اين فراخوان پيدا كرده بود ، وظيفه ي خود مي دانم نتايج آن را به اطلاع فرهيخته گان عزيزي برسانم كه اغلب با نگاهي باريك تر و متفكرانه به قضايا مي نگرند . ضمن اين كه شايد اين داده ها بتواند ما را به شناخت بيشتر زيست بوم مان هدايت كند.
- به طوري كه ملاحظه مي كنيد ميزان پاسخ دهي زنان به اين فراخوان گسترده تر از مردان بود . در جامعه ي مرد سالار ايران هنوز جاي گاه اجتماعي زن متزلزل است و زنان به دليل همان محدوديت ها و رشد نيافته گي تاريخي محكوم به يدك كشيدن نام جنس دوم هستند و از امتياز ها و فرصت هاي اجتماعي كمتري برخوردارند . اين در حالي است كه نسل جديد زن هاي ايراني عزم خود را جزم كرده اند كه سهم خود را باز ستانند . در شهرستان بجستان هم با وجود همه ي محدوديت ها اين قضيه در همگرايي زنان در حمايت از تنها كانديداي زن دوره ي سوم شوراهاي شهر نمود پيدا كرد . استقبال گسترده ي خانم ها از اين فراخوان نيز در مقياس بسيار كوچكتري گوياي همين اراده و ميل زنان براي ايفاي نقش پررنگ تري در تعاملات اجتماعي است . اين مساله به خصوص بايد مورد توجه دقيق و اكيد مسوولان و مديران و سياست گزاران ما قرار بگيرد تا با تقسيم عادلانه ي فرصت ها ي اجتماعي تعادل و پويايي را به جامعه ي خود بازگردانيم .
- بر طبق اطلاعاتي كه در مصاحبه ي كوتاه از متقاضيان به عمل مي آمد به اين نتيجه رسيدم كه بر خلاف روي كرد مردان به اين فرصت شغلي كه تمامن و اكيدن با انگيزه ي تامين مادي صورت مي گرفت ، انگيزه ي زنان بيشتر شركت در يك رفتار اجتماعي و به عهده گرفتن نقش اجتماعي بود و مسايل مالي و مادي چندان مورد توجه خانم ها نبود . به طوري كه بارها شنيدم كه خانم ها بيان مي كردند ميزان حقوق و درآمد برايشان اهميتي ندارد و فقط مي خواهند از مزاياي اجتماعي داشتن يك شغل بهره مند شوند . اين مساله باز هم گوياي همان اراده ي زنان براي كسب هويت اجتماعي است گو اين كه همين مساله باعث شده است كه حقوق زنان به طور كامل برآورده نشود و ارزش كمتري براي كار يك زن در نظر گرفته شود و اين به معناي دامن زدن به همان محدوديت هاي هميشه گي و ورود به يك سيكل معيوب است .
- از مجموع 48 نفر مرد ، 7 نفر داراي مدرك ليسانس و 2 نفر داراي مدرك كارداني بودند. از مجموع 60 نفر زن ، 13 نفر داراي مدرك ليسانس و 9 نفر داراي مدرك كارداني بودند . يعني از مجموع ۱۰۸ نفر ، ۲۹ نفر مدرك ليسانس و ۱۱ نفر مدرك كارداني داشتند .ضمن اين كه تعداد بسيار زيادي از اين جمع داراي گواهينامه هاي مختلف كار با رايانه و نرم افزار ها ي مختلف و حسابداري و ... بودند .
اين مساله نشان دهنده ي همان فاجعه يي است كه همه مي دانيم و آن نا متناسب بودن ورودي دانش گاه ها و تعداد دانش آموخته گان با فرصت هاي شغلي و زمينه هاي حرفه يي است . البته دارويار يا نسخه پيچ داروخانه بايد اطلاعاتي حداقل در حد كارداني داشته باشد و آموزش هايي در همين سطح ببيند كه متاسفانه چنين رشته ي دانشگاهي در كشور ما وجود ندارد ، اما گرايش اين تعداد نيروهاي تحصيل كرده به كاري كه با ميزان و زمينه ي تحصيلاتي ايشان نامرتبط است گوياي نابساماني غريبي در زمينه ي هدايت نيروي كار و فراهم كردن فرصت هاي شغلي متناسب با نياز هاي جامعه و خروجي دانشگاه ها است .
- از مجموع اين افراد ، 22 نفر از مردان و 9 نفر از زنان ساكن روستا بودند . يعني 26 نفر از مردان و 51 نفر از زنان ساكن شهر بودند . از اين داده ها مي توان استنباط كرد كه زناني كه در روستا زنده گي مي كنند به ميزان كمتري تمايل به كسب اين فرصت شغلي از خود نشان داده اند و اين مي تواند گوياي اين باشد كه اولن محدوديت هاي اجتماعي در روستاها باعث عدم رشد و ترقي خواهي زنان مي شود. ثانين زناني كه در شهر زنده گي مي كنند به دليل بهره مندي از ابزار و امكانات و فرصت هاي اجتماعي گوناگون ( هر چند محدود ) نسبت به حقوق خود آگاه تر بوده و داراي مشاركت، ميل و اراده ي قوي تري جهت كسب جايگاه و هويت اجتماعي و خروج از انزوا و محدوديت هاي تحميل شده بر خود ، مي باشند .
- از 48 نفر مرد متقاضي ، 29 نفر داراي كار يا سابقه داشتن كار بودند . اين رقم در مورد زنان به 22 مي رسيد . هر چند كارهايي كه به عنوان شغل فعلي يا سابقه ي كار برشمرده مي شدند از كارگري ساده تا قرارداد هاي موقت يا فروشنده گي و ... متغير بودند و تنها چند نفر از كل اين تعداد از حقوق و مزاياي واقعي برخوردار بودند . اين قضيه گوياي بحران بيكاري است و هم چنين عدم رعايت حقوق كارگر توسط كارفرمايان مي باشد . البته بديهي است وقتي تعداد جوينده گان كاري كه حاضرند با حقوق و مزاياي محدود دست به انجام كار بزنند ، خيلي بيشتر از فرصت هاي شغلي باشد ، خواه ناخواه حقوق كارگران وضعيت ناپايدار و آسيب پذيري به خود مي گيرد و اين در مسير توسعه ي انساني و اجتماعي جامعه گامي به عقب تلقي مي شود .
ضمن اين كه با مقايسه ي سرانگشتي نسبت زناني كه داراي كار يا سابقه ي كار بوده اند در مقابل نسبت مردان داراي همين امتياز ، باز هم به اين نتيجه ي تلخ مي رسيم كه توزيع فرصت هاي شغلي ميان زنان و مردان به هيچ وجه عادلانه نيست و اساسن الگوهاي شغلي خاصي براي زنان وجود دارد و يك زن به همان اندازه ي مرد آزادي انتخاب هر شغلي را ندارد . البته اين ها تمامن بديهياتي است كه در جاي جاي جامعه به چشم مي خورد . براي مثال يك الگوي پذيرفته شده و مانوس براي كار زنان در جامعه ي ما كارمندي و معلمي است و زنان در انتخاب مشاغل آزاد از ابتكار عمل و آزادي چنداني برخوردار نيستند چرا كه الگوهاي ذهني جامعه بسياري از مشاغل را براي يك زن مناسب نمي داند .
- داده ي قابل بررسي ديگر ، ميزان افراد متاهل در هر گروه جنسي است . از ميان مردان 28 نفر متاهل و از ميان زنان 42 نفر متاهل بوده اند . اين مي تواند به اين معنا باشد كه دختران جوان و مجرد از آزادي و ابتكار عمل جهت جستجوي شغل هم بهره مند نيستند و اين آزادي تنها پس از ازدواج . استقلال نسبي از نهاد هاي سنتي خانواده ها و آن هم – احتمالن – در سايه ي نيازهاي مالي خانواده و به انگيزه ي تامين برخي از مخارج خانواده به دست مي آيد .
- در پايان بايد بگويم كه نفس پاسخ دهي به يك فراخوان محلي در يك شهرستان كوچك ، كه در مدت بسيار كوتاهي با اين وسعت انجام پذيرفت ، مي تواند بيانگر عطش جامعه براي كاريابي و استقبال از اطلاع رساني در شرايط برابر باشد . در يك كلام بايد گفت بسياري از جوانان گوش به زنگ هستند تا از فرصت هاي شغلي اطلاع پيدا كنند و به خصوص هر چه محدوديت ها و شرايط ويژه براي احراز يك شغل كمتر باشد ، در مقابل با خيل عظيم تري از جوينده گان كار روبه رو خواهيم بود كه اين مي تواند بيان گر رقم نزديك به واقع تري از بيكاري باشد . براي مثال اگر براي شغلي مانند بازاريابي فقط دارنده گان مدرك كارشناسي اقتصاد يا ... كه ساكن شهر بوده و مجرد باشند ، منظور نظر مان باشد ، احتمالن با تعداد اندكي متقاضي روبه رو باشيم . اما كافيست كه يكي از شروط مثلن گرايش رشته ي تحصيلي را برداريم تا با حجم بالاي تقاضاي كار روبه رو شويم .
- در حاشيه ي اين جريان يكي دو مورد هم به چشم خورد . تعدادي از افراد فقط از سر تفنن و كنجكاوي و بدون هيچ اميدي به احراز شغل جلو آمده بودند . تعدادي هم آن قدر از كسب اين فرصت شغلي مايوس بودند كه پس از ثبت نام زحمت پيگيري و اطلاع از نتيجه را هم به خود هموار نكرده بودند . اين مي تواند گوياي دلسردي و نااميدي طيفي از بيكاران و جوينده گان كار در جامعه ي ما باشد كه در نوع خود معضلي است و نياز به آسيب شناسي و بررسي هاي دقيق جامعه شناسانه و روانشناسانه دارد .
در پايان از تمامي عزيزاني كه به دعوت ما پاسخ دادند سپاسگزاري مي كنم و تلاش شان برايم ارجمند است . آرزوي موفقيت براي تك تك اين عزيزان دارم و اميدوارم روزي برسد كه تمام جوانان ما اميدوار- پرانرژي - خلاق و داراي انديشه و آگاهي باشند .